کورموس

دشت کورموس

گابریل آلفونس پزشک ، جغرافی دان و محقق اتریشی به همراه همسرش در ابتدای سده اخیر سه بار نقاط مرکزی و شرقی ایران را پیمود .هدف اصلی او پیمایش مسیرهای سفر مارکوپلو وتجربه اندوزی مجدد بود.اودر یکی از سفرهایش از تبریز(تاواریس)به نقاط مرکزی ایران می آید و از طریق کرمان جیرفت و ولاشکرد خود را به میناب می رساند که به روایت مارکو پلو کورموس (هرمزکهنه)خوانده میشد .تصویر او از پنجشنبه بازار:

درآنجا  از اطراف و اکناف مردم بدوی چادرنشین گرد هم می آیند چه از کوهستان چه از دشت ،بلوچ ها با لباسهای رنگارنگ بشاکردیهای ژنده پوش ،مردم آراسته و جدی رودان و رودبار. به خصوص سبدهای زیبا آنجا عرصه می شودو....

پنجشنبه بازار میناب درحدود90سال قبل سال( 1308)گابریل آلفونس

از آداب و زندگی مردم می نویسد:

ازخرما شراب تهیه و آن را با ادویه مخلوط می کنند. شرابی است بسیار خوش طعم ولی باعث اسهال در شخص تازه وارد می شود. اما برای دیگران بسیار بهداشتی است وآنها را عضلانی می کند . نان و گندم و گوشت در کورموس افراد سالم را بیمار می کند و فقط بیماران آنرا می خورند . غذای گوارا برا اهالی ،ولی غیر قابل تحمل برای اروپائیان ، عبارت است از ماهی نمک سود تُن ،خرما ،سیر و پیاز.

اوسپس از راه دره گنو به سوی شمال یعنی سرزه ،چاه ماکو ،سعادت آباد.تارم و سیرجان می رود.

کاروانسرای گنو در جوار آبگرم گنو حدود 90سال قبل .آلفونس می گوید یقیناًمارکوپلو در این کاروانسرای عهد سلجوقی اقامت داشته است.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٤/۱٧

انتخابات بندرعباس

انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی،اولین دوره انتخاباتی بود که بعد از سقوط رضا شاه واشغال ایران به دست متفقین انجام پذیرفت.این انتخابات،در حالی انجام می پذیرفت که کشور در شمال وجنوب،تحت نفوذ دولت های شوروی وانگلستان بود وسیاست های مداخله جویانه این دو کشور در ایران،سیاست داخلی وحتی انتخابات را نیز تحت الشعاع قرار میداد.درانتخابات دوره چهاردهم،با توجه به اسناد وگزارش های بر جای مانده،علاوه برخواست محمدرضا شاه ، دخالت های دول شوروی وانگلستان در راهیابی نمایندگان متمایل به این دو دولت به مجلس ، تاثیر گذار بود.

بندرعباس از جمله شهرهایی به شمار می رفت که درجریان انتخابات چهاردهمین دوره مجلس شورای ملی،متاثر از اختلاف نظر بین شاه وانگلستان بود وگزارش هایی مبنی بر تخلف از سوی فرمانداری بندرعباس،درحریان بررسی صحت انتخابت درمورد این شهر به مجلس رسیده بود.

                                                عبدالله گله داری

نماینده ای که دردوره چهاردهم از بندرعباس به مجلس راه یافت .عبدالله گله داری بود که دررقابت با مصطفی مصباح زاده ، توانست کرسی مجلس رابه دست آورد.

مصباح زاده با وجود اینکه بنا بر گزارش های موجود ،ازسوی شاه شفارش شده بود،دراین دوره دررقابت با خواست انگلستان مبنی بر انتخاب عبدالله گله داری،نتوانست موفقیتی به دست آورد.

مصباح زاده در کارزار انتخاباتی در کنار بزرگان میناب :ازراست علی جلال - میرزاجواد احمدی - ابوطالب جمشیدی -محمد نور آذری -میرزا احمد احمدی - دکتر مصباح زاده -سید احمد بنادره و...... در سال 1322

مصباح زاده که دارای دکترای حقوق از فرانسه بود وروابط حسنه ای نیز با محمد رضا شاه داشت بار دیگر دردوره پانزدهم در انتخابات بندرعباس شرکت نمود وتوانست به مجلس راه پیدا کند.

بازدید مصباح زاده و هیئت همراه از پنجشنبه باز میناب 1322

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱۱

استاین

سر اورل استاین باستانشناس معروف مجاری آلمانی پروژه تحقیق در حوزه جنوب شرقی ایران را در سال 1916 ایران را اجرائی می نماید .

او از اصفهان به کرمان ،سپس بردسیر -رابر- بم - جیرفت - گلاشکرد - پری یاب (فاریاب) -رودان -میناب - بندرعباس - هرمز می آید.و پس از مراجعت به بندر لنگه و نهایتاَطاهری (سیراف) میرسد. او پس از تحقیق در خصوص تمدن "کران"در منطقه اسیر گله دار به بوشهر میرود.حاصل این سفر دو کتاب است به نامهای "از کرمان به بندرعباس "و از گله دار تابوشهرکه به اهتمام آقای علی نعیمی گله داری توسط انتشارات ایلاف به چاپ رسیده است .

قلعه میناب درسال 1293

هرموز - قلعه پرتقالیها 1293

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۸/٢٢
تگ ها :

بازیابی تاریخ ازمیان عکسها

در کتاب اعلام الناس فی احوال بندرعباس عکس فرود اولین هواپیما در هنگام جنگ جهانی اول به چاپ رسیده است.

چندی پیش یکی از دوستان در محیط مجازی عکسی را منتشر کرد که در توضیح آن فقط ساحل بندرعباس مقامات و مردم قید شده بود

این عکس توسط "سر رولف مکفرسون اسمیت "عکاس نشنال جئوگرافی در ساحل محله سیم بالای فعلی برداشته شده و بنای کنسولگری انگلیس در قسمت فوقانی عکس مشهود است .

                                       سر رولف مکفرسون اسمیت

واما مقامات حاضر درعکس نفر سمت چپ "علی کرم بیک توپچی بلوردی"ملقب به شجاع نظام حکمران نظامی بندر عباس ونفر سمت راست "کاپتن بیسکو"کنسول انگلیس  در آن زمان است.

                                                  شجاع نظام

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/٩/٢۸
تگ ها :

مام میهن

محمود دانشور ایرانگردی که دربین سالهای 1324تا1327ازهمه ایران دیدن کرده در راه بوشهر به بندرعباس با کشتی انگلیسی به ناگزیر توقف کوتاهی هم در ساحل بحرین داشته و از مشاهدات خود در کتاب دیدنیها وشنیدنیهای ایران اینچنین می نویسد :"  افراد ایرانی که اینک کشتی ما را ترک وبه بحرین می رفتند می گفتند الهی شکر راحت شدیم چون شنیدن این حرف برای من بسیار ناگوار بود از یکی سوال کردم حیف نیست این قدر نمک به حرام باشید  ؟ جواب دادمنظور من نه این است که از میهن عزیزم خسته باشم بلکه راحتی من از این است که از دست مامورین  شهربانی و دارایی و.... راحت شدم ویگانه آرزویی که دارم این است که با (تغیر اوضاع فعلی ایران ) بحرین به ایران برگردد ولی با وضع فعلی اگر بحرین تسلیم ایران شود ماها به مسقط وکویت و هندوستان فرار خواهیم کرد."

او همچنین در اراک شاهد بازگشت تعداد زیادی ارامنه به ارمنستان بوده :"از هرخانواده ای چند نفربه قصد ارمنستان عازم بودند . شیون عجیبی محوطه را فرا گرفته بود جوانکی ارمنی در حالی که ژاندارمی پهلویش بود خطاب به او گفت الحمدالله که از دست شماها راحت شدیم حالا بروید از درختان رشوه بگیرید حقیقت اینکه ما میل نداشتیم میهن عزیزخود را که در آن متولد شده و مدتها زندگی می کردیم ترک کنیم ولی عملیات شما ونظایر شما ما را وادار به چنین سرنوشتی کرد."


هرموز در 116سال قبل / عکس از سرپرسی  سایکس بنیانگذار پلیس جنوب

هرموز کنونی

سرآرنولد ویلسون در کتاب خلیج فارس در باره عاقبت جزیره هرمز چنین می نویسد :" شهر مشهورهرموز چون به تصرف ایرانیان افتاد به زودی آنچه نفائس واشیاء قیمتی داشت از دست داد ومانند بابل در عرض چندین سال مبدل به مسکن بومان وشغالان شد .این جزیره کوچک که ثروت وتمول آن در یک موقع ضرب المثل عالمیان بود وجهل هزار نفر جمعیت داشت و بزرگترین مرکز تجارت مشرق به شمار می رفت امروزه عبارت از صخره خشک و بایری است که فقط دویست نفر در آن سکنی دارند و با فقر فلاکت معیشت خود را از فروش نمک وگل سرخ می گذرانند ."

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٩
تگ ها :

تاسیس شهرداری بندرعباس(بلدیه عباسی)

15 تیر ماه 1296 (جولای 1917)به اصرار کنسولگری انگلیسی ها، شجاع نظام حاکم بندرعباس اداره بلدیه (شهرداری)را تاسیس کرده که به تنویر وتنظیف بپردازد.حاج مسلم بوشهری را در ماهی پنجاه تومان مواجب به ریاست بلدیه تعیین کردند وتعرفه ای بر قرار داشتند. تعرفه مزبور راجع به ورود وخروج از طریق برّ (خشکی) است. تعرفه بقیه اشیاء از دریا وبلدیه بعد تعیین می شود.)


حاج مختار دوانی با واگذاری اتاقی در منزل  نقش بسزایی در شکل گیری شهرداری بندر عباس داشته است .

پی نوشت:نام اسماعیل خان بهادر، جهانگیرخان درج گردیده که اصلاح میگردد.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/٧/٥

کنسولگری انگلیس در بندرعباس

درسال 1281شمسی انگلیسی ها خط تلگراف دهلی لندن را از با کابل از طریق دریا به جزیره هنگام متصل نمودند. سپس از مسیر دریایی تا توریان و قشم و مجددا از طریق دریا مسیر را طوری انتخاب نمودند تا روبروی کنسولی انگلیس (بیمارستان شریعتی فعلی) کابلها به خشکی برسند بعد از اتصال به کنسولی وبروز مشاجراتی در خصوص نحوه استفاده ایرانیها از تلگراف باغ جمشیدیان درضلع  غربی اجاره و ودستگاه درآنجا نصب ودر ساعاتی از روز در اختیار ایرانیها قرار گرفت(برگرفته از اعلام الناس فی احوال بندرعباس سدید السلطنه کبابی). بعدها محل ورود کابلهای تلگراف به خشکی به محله سیم بالا معروف گردید.

  کنسولی انگلیس در بندرعباس1286شمسی 


منظره ای از کنسولی انگلیس در بندرعباس1286شمسی این بنا در سال1329به سازمان بهداری تحویل وبیمارستان ثریا نامگذاری گردید

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٥/۱۳

باور های جنوب

مایه حیات درجنوب بنا به شرایط اقلیمی از درجه اهمیت بالایی قرار دارد بهمین روی مردمان این دیار سرچشمه های آب را علاوه بر تقدس به نگاهبانانی سماوی می سپارند که شاید ریشه در اسطوره آناهید یا ایزد بانوی آب دارد به مانند حضرت بی بی در آبگرم بزرگ فین، بی بی هوربی بی نور در آبگرم معدنوییه حاجی آباد، بی بی کهمان در چشمه آب روستای گهکم و.... .اما نگاهبان دریا در جنوب خضر است ملقب به نبی اله به همراه الیاس که همیشه در رکاب اوست البته ظاهرا درقرآن نامی از خضر به میان نیامده است.

قدمگاه خضر اوایل دهه چهل

 

زنده یادغلامحسین ساعدی در کتاب ماندگار اهل هوا می نویسد: خدر(خضر) والیاس / خدر زنده وجاویدان است ومحافظ دریاها وپشتیبان صیادان وماهیگیران ودریانوردان . نوکری هم دارد به نام الیاس. در بیشتر نقاط ساحل برایش مقبره یا قدمگاه ساخته اند .همه یک شکل ویک طرح .قدم گاه خضر گنبدی داردوچند تاق وچندین در. در داخل مقبره خالی است وهر تاق بشکل هلالی است محراب وار.درجزیره قشم مشهور تریت قدم گاه خدر در دهکده ای است به اسم "پشت کوه"ومقبره مشهور دیگری هم در خود بندرعباس است،بیرون شهر،لب دریا وکنار جاده ای که از بندرعباس به بندرخمیر می رود.کنار مقبره یا قدم گاه خدر،قدم گاهی هم برای الیاس می سازند،یک سو با یک حصار کم ارتفاع به وسعت چندین متر مربع.هر وقت که از دریا ماهی صید نشود،ماهیگیران چندین شبانه روز در"خدروالیاس"جمع می شوند وشیرینی می دهند ودعا می خوانند ونذر ونیاز می کنند.اغلب یک یا دو بز هم قربانی می کنند.خدر والیاس دلشان به حال ماهیگیران می سوزد ونذر آن ها را می پذیرند ودریا را پر ماهی می کنند.

قدمگاه خضر اوایل دهه پنجاه

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۳/٦
تگ ها : خضر ، ساعدی

هرموز وبهدینان

 مرتضی راوندی در صفحه 31جلد نهم تاریخ اجتماعی ایران چاپ82نشرروزبهان می نویسد:

چنان که می دانیم پس از ظهور نهضت اسلامی،پیشوایان وزعمای اسلام ، کشورهای همجوار را به زور شمشیر فتح واز ملل تابع خواستند که ازیکی از دو راه را برگزینند:یا به دین اسلام گردن نهند ویا جزیه بپردازند.گروهی از ایرانیان که تحمل رقیت بیگانگان را نداشتند،سر به کوه وبیابان نهادند وبعضی تصمیم به مهاجرت گرفتند.

مهاجرت به چین وهند

به حکایت سال نامه های چین عد ه یی از ایرانیان مهاجر در شهر کانتن مستقر شدند وگروه دیگری از ایرانیان رهسپار دیار هند شدند.شرح این مهاجرت در داستان منظومی به نام قصه سنجان ذکر شده است وسراینده آن ایرانی پاک نهادی است به نام بهمن کیقباد،اکنون بیتی چند از این منظومه دلنشین را ذکر می کنیم:

مقام و جای  وباغ  وکاخ  و ایوان                       همه  بگذاشتند  از بهر  دینشان

به کوهستان همی ماندند صد سال               چه ایشان را بدین گونه شده حال

پس از چندی دراثر مزاحمت دائمی،ازراه دریا به سوی هندوستان رفتند:

زن وفرزند در کشتی نهادند                           به سوی هند،کشتی تیز راندند

وسرانجام پس از تحمل مشکلات گوناگون به سنجان رسیدند:

چنین حکم قضا شد هم از این پس          سوی سنجان رسیدند آن همه کس

پس از گفتگوی نماینده ایرانیان با راجه محل ،موافقت شد زمینی سراسر جنگل به مهاجران ایرانی اعطا کند. ایرانیان با همت وپشتکار این سرزمین را آباد کردند وسنجان نام نهادند وپارسیان پس از سیصد سال اقامت در این خطه به شهرهای دیگر گجرات روانه شدند وپارسیان امروز هندوستان از بازماندگان آن گروهند.

گروه دیگری از ایرانیان که با حفظ آیین مزدیسنا در میهن خویش باقی ماندند ،ناچار متحمل زندگی تلخی بودند،دراجرای آداب ومراسم دینی آزادی نداشتند ،مولف تاریخ سیستان می نویسد که پس از آمدن عبدالله ابی بکره به سیستان (اندرسنه احدی وخمسین-51)وی همه پیشوایان مذهبی را کشت وآتش های گبرگان را برافکند.میشله مورخ نامی فرانسه حال ایرانیان این دوران را چنین توصیف می کند:چون شب فرا می رسید،اعضای خانواده گرد هم می آمدند و روزهای گذشته خود رابا حسرت وسوگواری یاد می کردند....  

       

 ابیاتی از خداحافظی ایرانیان از  هرموز (  مغستان ) از زبان استاد پور داوود :

زساسانیان واژگون گشت تخت                  زایرانیان نیز برگشت بخت

گروهی پراکنده در کوهسار                     دل افسرده از دشمن نابکار

فرو شد زکوه وبه دریا شتافت            به هرمز روان گشت وآرام یافت

پس ازچند سالی درآن آنجست      زدشمن به تنگ آمده وچاره جست

به دریا بسی کشتی انداخته                          برآن بادبانها بر افراخته

اهورا توای کردگار سترگ                             فرستنده زردشت بزرگ

دراین ورطه ماتو را غمخوار باش                   زآسیب دریا نگهدار باش

بیاد تویک شعله روشن کنیم            به نام تویک گوشه گلشن کنیم

زبان وروان ودل وخون ودین                       زتو خواندا پور ایران زمین

در  حکایتی از پرویز شهریاری در مجله چیستا خوانده ام که این جماعت در حدود 15هزار نفر پس از ورود به سنچان در نزدیگی گجرات پیغام ودرخواست پناهندگی شان را به اطلاع حاکم گجرات می رسانند حاکم پس ازآگاهی از این موضوع قدحی پر از آب رابه نزد پارسیان فرستاده وبه آنان به زبان فهوا  می گوید که این زمین را انبوهی از آدمیان فرا گرفته وجایی برای شما نیست اما پارسیان با زیرکی با انداختن قطعه ای طلا(طلا باوزن حجمی کم باعث ازدیاد حجم ظرف نمی گردد)این پیام رابه حاکم گجرات می رسانند که اقامت پارسیان لطمه ای به زیست آنها نمی رساند .حاکم با درک این موضوع به درایت مهاجرین پی برده وبه آنها پناه می دهد وهم اکنون غالب عوامل اقتصادی آن دیار همان پارسیان مهاجرند.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٢۱
تگ ها : بهدین ، هرمز

تاریخ زیر پای شما (بقایای اسکله نایبند)

درسالهای گذشته که ساحل نایبند در قرق نهاد های دولتی نظیر شیلات ،نیروی انتظامی ،و......بود دسترسی به ساحل نایبند برای هرکسی امکانپذیر نبود.اما با گشایش بلوار ساحلی در ضلع جنوبی باشگاه چمران وجنب بوستان غدیر بقایای اسکله ای به چشم می آید که یادگار حضور پلیس جنوب یا همان اس پی آر در نایبند شمالی به فرماندهی سر پرسی سایکس انگلیسی در حوالی 1295 بوده است .هدف از احداث این اسکله دسترسی سریع نیروی مستقر در هنگ شاهی به دریا وبلعکس می باشد . برای اطلاعات بیشتر کتابهای ده هزارمایل در ایران وتاریخ ایران سایکس وپلیس جنوب خانم اسکویی را زیر ورو کردم ولی دریغ از اشاره ای .....

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/٩
تگ ها :

به کدامین سوی

 

عکس بالا معروف به خانه سعدی در بندر لنگه و در حوالی سال 50 شمسی است .خودتان بهتر می توانید حال وهوای زندگی در این خانه ها را تصور کنید.حیاط فراخ با درختان زینتی ومیوه ای ، سبزی خانگی واحتمالا حوضی و .........

حالا خزیده در کلودنگ های 40و50متری با ریزش قطرات فاضلاب طبقه فوقانی پس پشت میگذاریم شب و روز را ،همیشه وهنوز را ............

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٢۳
تگ ها :

هوای جنوب - مانداسلو پنج - لور و باقی قضایا

هر نقطه از این کره خاکی ویژه گی های  اقلیمی خاص خود را دارد و قضاوت درباره شرایط زیستی متفاوت فقط از دست خودپسندانی بر می آید که به قصد تاراج منابع همه جهان دمی از تلاش باز نمانده اند.

رالف فیچ تاجر دوره ی الیزابت در سال 1583 در وصف بندرعباس نوشته است:

"این محل را طبیعت به قصد سکونت نیافریده است.آنجا در دامنه ی کوهستان رفیعی واقع شده است.هوایی که داخل سینه ی انسان می شود آتش زاست . بخار مرگ آور پیوسته از دل زمین بر می آِید . اراضی تیره وخشکیده ومثل این است که با آتش برشته شده باشد".

راجع به آنجا شاردن گفته است که:"هوای دوزخی ومرگ آور "دارد،از این رو اهالی ناچارند که شش ماه از سال در بهار وتابستان به کوهستان فرار کنند . هربرت بیش از دیگر نویسندگان بحرف خود لحن ریشخند داده است:"هوای آنجا تحمل ناپذیر است از این رو بعضی از سکنه درتغارهای پرازآب لخت دراز می کشند که عضله ی ایشان راچنان نرم می کند وبا فرارسیدن موسم زمستان طاقت کمترین سرما راندارند،پس آسیب زمستانش کمتر از گرمای تابستان نیست".

پنجاه سال بعد ناوبان انگلیسی،ناخدای کشتی حامل دکتر فرایر در همین مورد اصطلاح حرفه ای خویش رابکار برده واظهار داشته است:"بین گامبرون ودوزخ اینچی بیش فاصله نیست"ولی جان استریوس هلندی با اعتراف صمیمانه ای می نویسد که:"حدت هوای آنجا رامشروبی به نام پیل پونس کن شدیدتر می سازد،زیراکه چنان نوشنده را افسون می کند که از نوشیدنش صرف نظر مقدور نیست".((میگویند این نوشابه را که مانداسلو پنج می نامند هیات نمایندگی دوک هلشتاین در ایران که مانداسلو هم به سال 1637عضو آن بوده اختراع کرد ،زیرا که پنج ماده در ترکیب آن بکار می رفته است : می ،آبلیمو، ادویه ، شکر، وگلاب))

همانطوری که کلیه جهانگردان دربدگویی از هوای بندرعباس یک ندا شده اند،همگی هم از تعریف درخت انجیر (بانیان هندی) بزرگی که درسی مایلی شهر قدیمی بوده غفلت ننموده اند ونوشته اند که تا400نفر درزیر شاخه های آن می آسوده اند.چند تن از سیاحان قرن هفدهم نیز راجع  به این آفریده ی حیرت آور اشاراتی کرده اند.

         لور بزرگی که به نظر بنده باید در سه مایلی بندرعباس باشد ونه در سی مایلی

ایران وقضیه ایران . جرج ناتانیل کرزن چاپ1367انتشارات علمی فرهنگی ص506 و507

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱٠/۱٦
تگ ها :

سقوط

کافیه فلش مموری رو از پخش ماشین در بیاری و فرکانس سیستم صوتی اتوموبیل شما هم روی ردیف 87/5 باشه وپشت چراغ قرمز هتل گوهر شاد تو بلوار ساحلی وجلو فرهنگسرای آوینی متوقف ویا اینکه ترافیک سیال بعد اظهر جمعه  باعث  بشه شما در پس و پیش  خودرو ها ی یکنواخت کره ای وفرانسوی سلیقه همشهریانت را  به تما شا بنشینی : بیا بریم دبی دبی ،تو خودت نمره بیستی ،من دوماد ننه تم و ........

ساحل زیبای بندرعباس

کجا بود روزگاری که آهنگ مرا ببو س ،نازنین مریم ،الهه ناز و ای ایران و...... ملکه ذهن خواص و عوام بود . آیا گل سرخ زشت شده است ؟ آیا دریا جذبه خود را از دست داده است ،آیا ما در حا ل سقوط احساسی واخلاقی هستیم ؟ آیا........... 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٩/٥
تگ ها :

آسمان جنوب

در سال 1297خط هوایی هند ،جاسک ،لنگه ،بوشهر،.......انگلستان دایر گردید .

درروز افتتاح این خط پروازی چهار فروند هواپیما در فرودگاه قدیم بندر لنگه درمحله حسین آباد  به زمین نشست که حامل وزیر پروازهای انگلستان وهیئت همراه بودند.در عکس موجود از آن مراسم کنسول انگلیس در لنگه ،وزیر پرواز انگلیسی، حاج احمد خواجه بازرگان ،حاج زینل فریدونی،حاج محمد شریف عسکر و محمد صالح عسکر،دیده می شوند.

نقل از کتاب بندر لنگه نوربخش

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٧/٢٢
تگ ها :

نهنگ دریای جنوب

 

نهنگ دریای پارس 

اسکندر از خشکی به سوی شرق لشکر می کشد(334ق.م) ونئارخوس دریانورد را مامور تهیه نقشه های دریایی و زمینی میکند .او پس از ورود به خلیج فارس در نزدیکی میناب بندر الکساندریه را بنا می کند وپس از بازگشت اسکندر از هند  از طریق ولاشگرد درجیرفت به دیدار او می شتابد.استرابو می نویسد:

"........اندکی بعد نئارخوس با ناوگان خود وارد خلیج فارس شد .البته پس از تحمل سختی ها و مشقات بسیار و بر خورد با وال های بزرگ وترسناک.

....بیش از همه نگران وال ها بودند که از منخرین (سوراخهای بینی) آنان آب فواره می زد وانبوه مه که در بیشترراه مانع بود وملوانان آز آنچه در اطرافشان می گذرد با خبر باشند.ملوانان چون از علت مه آگاه نبودند به وحشت افتاده بودند اما راهنمایان ناوگان خبر دادند که حیوانات دریایی باعث بوجود آمدن مه می شوند و با نواختن شیپور وطبل می توان آنها را فرار داد .آنگاه نئارخوس ناوگان را به سمت وال ها ،که مانع از پیشرفت او بودند ، هدایت کرد وشیپورها را به صدا در آورد.گویی برای نبرد دریایی صف آرایی کرده بودند .آما آنها اندکی بعد دور شدند."(جغرا فیای استرابو ترجمه همایون صنعتی زاده نشر بنیاد افشار)

 

نادر افشار پس از سرکوب افغانها در اصفهان وتاراندن آنان از شیراز در می یابد سران افغان از طریق دریا به هند گریخته اند.دونفررا مامور رساندن پیامی به محمد شاه گورکانی پادشاه هند میکند که از پذیرفتن افغانها حذر کند یا منتظر عواقب نافرمانی باشد.مامورین نادر پس از دو ماه توقف در بندرعباس با کشتی مسقطی عازم هندوستان میشوند که کشتی با حادثه ای غرق وکشتی والندسیه انگلیسی آنها را از آب گرفته به سورات میرساند.

عبدالحسین صنعتی در رمان تاریخی نادر فاتح دهلی می نویسد:

"......اتفاقا باد مساعدی می وزید وبادبانها کشتی را چون بادبادک اطفال که در هوا طیران نمایند از میان امواج میگذرانید. کشتی از ساحل دور میشد وروز به آخر رسیده وتاریکی بر همه جامسلط می گردید دیگر اثری از بندرعباس وخانه های گلی وحتی روشنی آتش و جراغهای بندر دیده نمیشد.دراین هنگام فریاد یکی از مسافرین که عقب کشتی ایستاده بود بلند شد وهمه را متوجه خود کرد سپس نهنگی را را که سر در عقب کشتی گذارده بود نشان داد .فی الواقع حیوان عجیب الخلقه ای که از گرسنگی بستوه آمده یا هوس شکار آدمیان را کرده با دهانی باز دیده می شد ناخدا گفت که این حیوان ماهی آدمخوار نام دارد ،هیچ اسلحه ای به بدنش کارساز نیست وتاطعمه ای به او ندهیم دست از سر ما بر نمیداردوای بسا خودش راجلوی کشتی قرار می دهدوبقدری بزرگ است که اگر کشتی با او تصادم کند می شکند.لحظه به لحظه دهان ماهی آدمخوار بازتر میشد وحتی آنقدر سرش را از میان آبها بیرون آورده بود که به لبه کشتی می رسید ودندانهایش که هر کدام مانند خنجری تیز ونوک برگشته بود بخوبی دیده می شد . بخار دهانش آنقدر تعفن داشت که همه را بستوه آورده بود."......

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٦
تگ ها :

برای بعضی ها بندر عباس آخرخط آست

اتوموبیل تبعید

درهر حال از سیرجان رهسپار بندرعباس شدیم . وقتی وارد بندرعباس شدیم در گرمای ماه مهرماه1320 مثل اینکه رضا شاه ومن وسایر همراهان وارد آب حوض شده و قبل از اینکه بدن خود را خشک نماییم لباس بر تن کرده ایم .شاه در بندر عباس دستور دادند تمام جامه دانها را مامورین گمرک مورد تفتیش قرار بدهند وصورت مجلسی هم تهیه شود تا محقق گردد جواهرات سلطنتی همراه شاه نیست.

بندرعباس

دربندرعباس هم شاه از گفتارهای رادیو لندن عصبانی بودند ولی من میدانستم تمام این جریان زیر سر (سرریدبولارد)سفیر انگلستان در تهران میباشد.ایشان چاره ای جز ترک ایران نداشتندوبه وسیله کشتی نیمه باری ونیمه مسافری انگلیسی موسوم به (بندرا)خاک ایران را ترک گفتند.

شدت گرمای بندرعباس مخصوصا یکساعت قبل از عزیمت رضاشاه بحدی بود که "گله داری"بازرگان بندرعباس مقداری یخ بعنوان تحفه بشاه تقدیم داشت.یخ در آن گرمای شدید بندرعباس نعمتی بود.شاه با مشاهده یخ دست در جیب بردند و15 سکه پهلوی طلا در آوردند تا به گله داری بدهند.عرض کردم ایشان از مکنت وثروت برخوردار است ،اجازه بفرمایید پس از بازگشت به تهران در مقام تقدیر ازرفتار او برآیم(آقای گله داری بعدا در سال 1323 از بندرعباس به مجلس شورای ملی رفت.)

بهادر جنوبی

رضاه شاه قبول کردند وباکرجی بندروساحل راترک کرده تا دردو کیلومتری سوارکشتی بشوند.درکشتی صورت مرا بوسید وپس ار آینکه مراسم خداحافظی در محیط بسیار ناراحت کننده بعمل آمد به ساحل بازگشتم وبعدازظهر همان روز از همان راهی که آمده بودم به طرف تهران رهسپار شدم.

 تحشیه دکتر باستانی پاریزی در کتاب فرماندهان کرمان نوشنه شیخ یحیا احمدی کرمانی انتشارات دانش 1362(یادداشت های محمود جم درسالنامه 1340 دنیا)

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٥/٢۳
تگ ها : رضاشاه

ناخدای جوانمرد بندرعباسی

 

فرزانه هرمزدیار شهریار

 

 

رادمرد دانش‌دوست و دهش‌پیشه فرزانه هرمزدیار پور شهریار پور بمان از اهالی روستای کوچه‌بیک اطراف یزد در دوران خردی از مهر پدری محروم گردید.
در عین بدبختی و بینوایی به‌همراه زرتشتیان دیگر راه بندرعباس و هندوستان پیش گرفت. با ورود به بندرعباس همراهان که نوایی داشتند، شبانه بر کشتی بخار سوار شده به‌سوی بمبئی حرکت کردند و فرزانه هرمزدیار، یار بی‌کس را با 15 نفر از همراهان دیگر که بینوا بوده و پشیزی با خود نداشتند و به نان روزانه نیازمند بودند در ساحل دریا و شهر غربت سرگردان گذاشتند. در آن زمان فردی از زرتشتیان در آنجا نبود که به‌ آن‌ها پناهی بدهد.
از اتفاق نیک، ناخدایی جوانمرد و پاک‌سرشت در ساحل دریا به‌ آن‌ها برمی‌خورد چون از احوالشان باخبر شده و به‌حال‌اسفناک ایشان آگاه می‌گردد، خون پاک و جوانمردی او به‌جوش آمده، آذوقه‌ی آن‌ها را تهیه و بر کشتی بادی خویش سوار می‌کند.و پس از چند ماه در سال 1247 خورشیدی (1237 یزدگردی) وارد ساحل بمبئی می‌شوند.

 

پارسیان بندر بمبئی چون از پیش‌آمد آگاه می‌گردند ناخدا را تحسین نموده و کردار نیکش را می‌ستایند و پاداش نیکی به‌او می‌دهند و سفارش می‌نمایند در آینده نیز همین رویه‌ی نیکو را جاری داشته و بی‌کسان و بینوایان دیگر را اگر آواره ببیند به بمبئی برساند که بی‌اجر و مزد نخواهد بود. پارسیان، مسافران را پس از پیاده‌شدن به پذیرشگاه برده به دلجویی آن‌ها می‌پردازند.
فرزانه هرمزدیار هنگام خردی،‌ کاری و زحمتکش بود. هشت سال در خانه‌های پارسیان نوکری و پیشخدمتی می‌کرد. بعد به‌فکر درآمد می‌افتد. چون بختش بلند بود کم‌کم کارش بالا گرفت و ثروتمند و بانوا شد و به‌واسطه‌ی تجربه‌های تلخ بینوایی در راه کمک به بینوایان تلاش می‌کرد.

 

 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٤/۳
تگ ها :

تصاویری از بندرعباس قدیم

دکتر جمشید صداقت کیش درکتابی تحت عنوان تصاویر فارس قبل از پیدایش دوربین عکاسی باچاپ تصویر گراور هرمز در1507میلادی مینویسد :"این تصویر قدیمی ترین تصویر کشیده شده از ایران است".سپس با درج تصاویری از سده 1700میلادی که عموما از سفرنامه های اورژن فلاندن و تاورنیه اقتباس گردیده به برسی می پردازد.

هرمز1507میلادی

همانقدر که فارس در درجه ای از اهمیت تاریخی قراردارد بندر عباس وهرمز نیز در درجه اولایی از موقعیت واهمیت قرار داشته است  وتصاویر فراوانی در متون وموزه های معتبروجود دارد منتها خرمابرنخیل و دست ما کوتاه.

 

کشتی بریتانیایی در تهاجم به بندرعباس

 

دورنمای بندرعباس1884برروی چوب توسطBarda

بندرعباس1790میلادی

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٢/۱٦

چنگ وسرود اثر تازه سهیل نفیسی

آلبوم چنگ وسرود اثر تازه سهیل منصفی منتشر گردید.این اثر شامل ترانه هایی از احمد شاملو، ابراهیم منصفی، سهراب سپهری،اخوان ثالث و..... می باشد.

مکان توزیع در بندرعباس:دامایی مجتمع تجاری اوقاف جنب کبابی شمس نوشت افزار آرموس تلفن 4611330

 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٤
تگ ها :

بندرعباس در 127سال قبل

27 ژانویه 1884میلادی(1262ه.ش)کشتی آسریا از نزدیک هرمز گذشت و اولین توقف خود را در بندرعباس می کند.لنگرگاه آنقدر وسیع است که تمام کشتی های اروپامیتوانند در آن مانور کنند. در سمت راست ، درطول ساحل زرد رنگ ،دهکده ها و باغهای زیادی نمایان است.شهر ایرانی در میان آنها قرار دارد و پشت سر آن کوه پر برفی دیده می شود.!!!!!!

بندرعباس 127سال قبل

بندر عباس با شهرهای دیگر ایران که در من در سفر اولم دیدم ابدا تفاوتی ندارد.خانه های تازه ساز با بناهای مخروبه مخلوط شده وگل و خاکروبه زمین ناهموار کوچه را پوشانده است. بازارها با راه کثیفی که به آنها منتهی می شود تضاد بسیار دارد. در زیر سایبانهای خراب، خواروبارفروشیها،کله قندها را ردیف چیده یا از سر آویخته وآنهارا با کاغذ نقره ای پوشانیده اند.ادویه سبزوآبی با سینی های پر از شیرینی های رنگارنگ مخلوط شده است.کوزه های زنجبیل با لعاب فیروزه ای شان سینی های مسی کهنه را که در آنها زعفران ،خرما وفلفل قرمز خشک ریخته اند روشن میکند.

کمی دورتر یک کارخانه قند ریزی ساده دیده میشود.وسایل این کارخانه مرکب است از چند تغار گلی وقسمت خشک کننده آن نیز از چند صندوق در هم شکسته تشکیل شده است .

درویشها ،سربازان ژنده پوش ومیمونهایی که به قلاده بسته شده اند اینجا وآنجا دیده می شوند .........                                                                                               سفرنامه مادام ژان دیولافوا .ترجمه ایرج فرح وشی .انتشارات دانشگاه تهران 1369

میموزا= نوعی گل ابریشم

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٧
تگ ها :

آن سوی غفلت چشم ها

کتاب شناخت نامه حسن کرمی به نام آن سوی غفلت چشم ها به کوشش حسام الدین نقوی وتعدادی از دوستان توسط انتشارات گلشن راز منتشر گردید.دراین کتاب حسن را از نگاه احمد شاملو،شاپور جورکش،محمدبهارلو،علی باباچاهی،وجمعی از دوستان وعلاقه مندان همشهریش میشناسیم.

آن سوی غفلت چشم ها

من آسان بودم

زمینم همسایه آب بود

وآسمانم به رفاقت آنچنان نزدیک

که نفس های آبی اش

موهایم را شانه می زد.

 

 

باکمندی از گیسوی ستاره ها

شهاب های پرنده را

درلحظه سقوط

               صید می کردم.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٩
تگ ها :

نقبی به تاریخ

حرمسرای فتحعلی شاه

 

 

سعید نفیسی در کتاب تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران چاپ مروی1368صفحه 2 مینویسد:

 "یکی ازدشواریهای بزرگ فتحلیشاه در فرمانروایی نفاق وچند دستگی شگفتی بود که در خانواده اش برقرار بود.تاجایی که اسناد تاریخی آن زمان گواهی میدهد وی خانواده ای تشکیل داده است که درتاریخ هیچ کشوری درهیچ زمانی آنرا نمی توان یافت.

سپهر که خود درجوانی معاصر وی بوده درناسخ التواریخ 158 زن اورانام میبرد ودرباره فرزندان وفرزندزادگانش چنین مینویسد: از روزی که پادشاه بحد رشدوبلوغ رسیدوبا زنان مضاجعت توانست کرد وفرزندآورد تااین وقت که بجهان دیگر شتافت از چهل وهفت سال افزون نبود در این مدت قلیل از صلب پاک او دوهزار تن فرزندوفرزند زاده بعرصه شهود خرامید و بیشتر ازایشان هم در حیات او وداع زندگانی گفتند وتا این زمان که پس از وفات او بیست ویک سال سپری شده اگر فرزند وفرزندزاد گان آن پادشاه را شمار کنیم عجب نباشد که با ده هزارتن راست آید. لکن راقم این حروف مردگان ایشان را رقم نکند و نبیره فرزندان را که نسبت بآن شهریار بطن سیم باشند نام نبرد  بلکه فرزندوفرزند زادگان را که هنگام وفات شهریار زندگانی داشتند برنگارد.همانا دویست وشصت تم پسرودختر بی واسطه از پشت پادشاه بادیه آمد ویکصد وپنجاه ونه تن ازایشان در زمان حیات پدر بمردند ویکصد ویک تن مخلف ماندند.ازین جمله پنجاه وهفت تن پسروچهل وشش تن دختر بودوازپسر زادگان پانصدوهشتادوهشت تن فرزند بجای ماندواین جمله دویست ونودوشش تن پسرونودودوتن دختر بودند.واز دختر زادگان نودوهفت تن بجای بود وازین جمله چهل وهفت تن دختر بود .پس معلوم شد که هنگام بیرون شدن از این جهان آن پادشاه را هفتصدوهشتادوشش تن فرزند وفرزند زاده گا نی داشت."

تقریبا درهمین اوان حدود 1840 میلادی یا کمی بیش وکم در اروپا جیمز وات ماشین بخارش راساخته ،برادران رایت در صدد ساخت هواپیما بودند ،کارل مارکس یک سال تمام از کتابخانه سلطنتی انگلیس بیرون نیامد تا رساله کاپیتال را به اتمام برساند ووووووووووو

 

 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
تگ ها :

چراغ ، خانه ،مسجد ................

 

روزنامه شرق:سه شنبه نهم آذر 89

پروژه 700 میلیاردتومانی ایران در نجف

"ایران برای ساخت (صحن جامع حضرت زهرا)در حرم حضرت علی(ع)درنجف 700میلیارد تومان هزینه میکند.به گزارش فارس معاون اجرایی ستاد بازسازی عتبات عالیات اعلام کرد زیربنای این صحن 220 هزارمتر مربع است."

پس آن مثل معروف کجا مصداق دارد.

اینجا بندرعباس است و مردمانی که خشکسالی در روستا آب را و سپس نان را از آنها دریغ کرده وبه اجبار به حاشیه شهر کوچیده اند.

 

حاشیه بندرعباس

 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/٩/۱۳
تگ ها : بندرعباس

یادی از سدید السلطنه

این مطلب قرار بود بعنوان فراخوان در مجله نگاه روز چاپ تا مقدمه تهیه ویژه نامه مبسوطی گردد که البته بنا به دلائلی که همه مطبوعات مستقل هرمزگان به آن دچارند امکان ادامه حیات آن مجله فراهم نیست ..... :

سدید السلطنه

 

چهاردهم مرداد ماه مصادف با شصت ونهمین سالمرگ محمدعلی خان سدید السلطنه کبابی بندرعباسی بود.پدرش سرتیپ حاج احمد کبابی سالیانی بعنوان ماموردیوانی حاکم ومدیرامور بوشهر ودستی برقلم داشته وچهار اثرادبی مکتوب ازاوباقی مانده است.

محمدعلی خان سدیدالسلطنه در سال 1249 در بغداد به دنیا آمده است و نیای خود را از اهالی بندرلنگه ومسقط ونسبش را از اهالی فارس می داند.بیش از هفتاد ویک سال از عمر خود را درخدمات دیوانی و دولتی ومسافرت های تحقیقی درمسائل خلیج فارس بسر آورد وسرانجام در 14 مرداد 1320 در بندر عباس درگذشت.

اوبر اکثر علوم زمان خود اشرافی شگرف داشت دارای طبعی لطیف وروحی ناآرام بود:

اگربویی ززلفت آورد باد               کند از محنت ودرمانم آزاد

بیاد قامتت هرگز زخاکم               نبینی رسته غیرازسروشمشاد

اگرحسن ترا دیدی فرهاد              شود شیرینی شیرینش از یاد

هرآنچه را که امکان داشته به کار گرفته تا نسبت به تغییروبهبود اوضاع اقدامی به عمل آید.اودرضرورت نگارش کتاب بندرعباس وخلیج فارس می نویسد:

"چون کارگزاران دولت بدرجه ای صرف نظراز بنادر وجزایر خلیج فارس کرده که این ناحیه ی وسیعه را گویا خارج از خریطه ایران شمرده ودروازه جنوب ممالک خود را بدون محافظ و مراقب گذاشته وبه سبب آنهمه تغافل برخود واجب یافتم اطلاعات خود را ازآن دیارکه حاصل ایام ماموریت متعاقبه ومتوالیه در آن نقاط است جمع ولباس تدوین پوشانده وبه نظراولیای امور خود رسانیده شاید انتباه یابند و بیدار شوند وتوجه خود را به این صوبه معطوف سازند چون اهمیت بندرعباس بیشتراز نقاط دیگراست".به  همین منظور بیشتر عمر گرانبهای خود را صرف کتابت وتحقیق وتفحص نمود که حاصل آن 14 کتاب وتعداد زیادی رساله تحقیقی است که فقط تعدادی از آن به زیورچاپ آراسته شده ودر اختیار علاقه مندان قرار گرفته است تقریبا با تمامی مفاخرادبی زمان خود  یعنی اواخر قاجاریه درمرکز رفاقت و حشرونشر داشته است من جمله سعیدنفیسی، میرزا جهانگیر خان ،سیدحسن تقی زاده،ایرج میرزا و...

اما از آن جا که نخبه کشی ونخبه آزاری در میان ما رواج تاریخی دارد درگذار به حاکمیت جدید به بهانه کارگزاربودن در حکومت قبلی دراردیبهشت 1308 به مرکز احضار و67روز را در محبس تاریک نمره یک رضاخانی بسر برده تا سرانجام با وساطت سرتیپ محمد رضا خان درگاهی که زمانی در بندرعباس مشغول به خدمت بوده آزاد ،اما تا اردیبهشت 1309 با کفالت امیرهمایون توقیف وتحت الحفظ میگردد :

حاصل سی سال خدمتم جزییتش محبوسی است

                                         این هم ازخوابیده بخت ودرد بی درمان ماست

بی گنه افتاده ام اندر محبس تاریک وتنگ

                                         حبس تاریک شهنشه روضه رضوان ماست

عاقبت شد محبس تاریک تنکاهت سدید

                                          مزد تحقیقات تو در مسقط وعمان ماست

داده درگاهی نجاتی از پس هفتاد روز

                                          تاابد مرهون الطاف عمیمش جان ماست

گرچه درایام احضار به تهران ا ز سرکشی به کتاب خانه ها وتحقیق و نوشتن غافل نبوده اما گرفتاری اش را در نامه ای به دربار این گونه توضیح می دهد:

چاکرقریب نه ماه است که به مرکز احضارودرنهایت تشویش می باشم  ازخانه وخانواده خود دور واز مخارج گزاف تهران امور معاش مختل شده است،لذا استدعا دارد امر مطاع به وزارت جلیله صادر گردد وچاکرضعیف وپیرآن آستانه را آسوده نماید.

درنهایت تیمورتاش (وزیر دربار وقت) دستگیری اورا حاصل سوء تفاهم دانسته و حتی  کتابت صید مرواریددر بندر لنگه را مفید برشمرده وازوی دلجویی وموجبات رهایی اش را فراهم می آورد. درفرصتی مناسب آثار بی بدیلش را تورقی تازه می کنیم .

آرامگاه سدید السلطنه درحیاط غربی سیدکامل

 

سنگ قبر سدیدالسلطنه

آرامگاه وسنگ قبر سدید السلطنه درقبرستان قدیمی سیدکامل بندرعباس

 

 

 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۸/۳٠

کتاب تازه

 

کتاب شناختنامه ابراهیم منصفی با مضمون زخم هزار ترانه به کوشش حسام الدین نقوی وجمعی از دوستان او توسط انتشارات گلشن راز منتشر و در شرف توزیع میباشد.از ویژه گیهای خاص این کتاب ابتدا تنوع مطالب وسپس درج نظرات متفاوت وگاه شدیدا منتقدانه درمواجهه با زندگی وآثار رامی میباشد.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۸/٢٦
تگ ها :

متنی که هرگز قرائت نشد

این مطلب می بایست درمراسم بزرگداشت حسن قرائت می شد اما افسوس شامورتی بازی دست اندرکاران وناطقین (باپوزش ازآقای موحدی)مجالی برای ارائه نظر دیگران باقی نگذاشت . دراین فستیوال کراوات بازی  هر لحظه منتظر بودیم یکی ازاین دوستان خرگوشی از کلاهی به درآورد ......... بگذریم:

 حسن

 

حسن وناسروده هایش

به یادش می آوریم وپاس می داریم خاطره اش را:

در تاریکترین لحظه جنگل

                                 شب افروزی خرد

                                                عاشق خورشید بود.

این یادبود لازم است چرا که جراحات واندوه بیرحمی ودهشتناکی زندگی را تنها مرهم یادها وخاطره ها اندکی التیام بخشیده وزندگی را تحمل پذیر می سازد .و ما را نیز برای خودمان.

حسن رفت.هرچند که تا بود ما نبودیم وحال که نیست ما همه هستیم واین هم ار آن شوخیها ویا شاید هشدار اعجاب آورزندگیست.

حسن شاعز بود در زندگی شاعرانه وشعرش برآیندزندگیش!حسن می گوید:"واین حقیقتی است که احساس میکنم شعر تنها مذهب امید وتقدیر من است"

ودنیای افسانه ها وباورها.شاعری بود با دست مایه دریا وافق بی بدیعش که رنج وتعب سکنه اش که با دیار و دریا وطوفان وموجهایش برای روزی مقدر خویش در کشاکشی دایمی اند.

و اگر بر این باوریم که آفرینش اصیل وعمیق ریشه دراین کشاکش ورنج وتلاش انسان دارد .بی گمان در اینجا شعر به شکل زیبا ملموس و واقعی اش وجود دارد.

شاعر در اینجا نمیتواند از دریا از آرزوهای دور از جنب وجوش انسان از جهان دلخواهش از سیاهی قیر اندودشب از آفتاب از زخمها وتسلای روحش نگوید.شعر اینجا گرم بی پرده وپرشور است وحسن نیز چنین در می نوشت چرا که حسن جزیی جدایی نا پذیر از جنوب بود.

اما چرا با اینهمه حسن نوشت:

"نه امیدواری نه حوصله و دل و دماغ ارسال نوشته های پریشان خودرا که به نام شعر و به قصد آن در تنهایی بر کاغذ آورده ام برای کسی و جایی برای مطالعه وچاپ دارم"

وچرا حسن  سروده های خود را نوشته های  پریشان  میداند و آیا ما به یادواره ی یک پریشان گو آمده ایم؟

من به سهم خود با احترام فراوان نه قصد دارم ونه حقی دارم که چیزی به آن اضافه یا کم کنم.فقط میتوانم بگویم:

تنها کسی به این درک میرسد که شرافتش اجازه ی فاسد شدن روحش را که پیوسته در تکاپو وبدنبال رندگی والاتریست نمیدهد.توانش را برای غنی ساختن زندگی کافی نیافته آرزو وافکارش را نتوانسته در قالب کلماتی زیبا و ویرانگر بر سر بیعدالتیها فرود آورد.برای شعر وظیفه ای را خواسته است که نتوانسته با سروده هایش همساز سازد.

دریافته بود که برای کشتن نومیدی و مدال وروزمره گی باید غروروشهامت وپاکبازی را در جان مردم بیدار کند.دریافته بود که این بیداری وتقویت میل به حقیقت ومبارزه بی امان با نابسامانی ها و نامردمی هاست که میتواند مانع از تبدیل شدن خون جامعه ای پویا به استخری راکد وبد بو شود.

حسن می گفت:افسوس که نمی تواند به دلخواه زندگی کند چه ضایعه هول انگیز وجبران ناپذیری.

واین ناسروده های اوست بر صحیفه ی گمگشتگی وشب وچه ضایعه هول انگیز وجبران ناپذیری حسن جنس شعر وشاعری را می دانست.

ارآنچه نام شعر برآن نهاده خشنود نبود .از شاعرانی هم که گاهی با پروازی به این کناره آمده وچیزی بنام شعر از ساک مسافرتی درآورده وبا خود شیفتگی در شب شعرهایی که فقط درفصلی دلپذیر برگزار میشد نا خشنود وبرافروخته بود.

چرا که حسن زندگیش شعر بود ناسروده هاش شعر بود رفتار ونگاهش به زندگی شعر بود.

او میدانست شعر چیست وسرچشمه این هنر کجاست وچرا هر سروده ای شعر نیست میگوید:"در ظلماتی که ناخشگواری آن را نه بدایت ونه نهایتی است روزان وشبان را پس پشت می گذاریم که قفل گلوها  سنگین وسنگین تر وعلایق ما هر روز درپس پستوی هزار توی دزون گم وناپیدا میشوند.دیدار دوستی گوش سپردن به قطعه ای موسیقی لحظاتی را با شعر گذراندن دلخوش کردن .... البته این روزمره گی وقیح که زندگی نام گرفته ورو به مزاجی ما که در آن غلطیده ایم ناشی از عدم تحلیل مناسب وعلمی از شرایط اجتماعی است"

ببینید روح سرکش وعصیانی او همه ی ژست های روشنفکرانه را همه بطالتی که به ما این اجازه را میدهد که خود رابرتر از مردم وتافته ای جدا بافته تصور کنیم درهم می کوبد وهشدار می دهد که روزمره گی رویاها وآرزوها وتلاش برای رسیدن به یک زندگی زیبا وواقعی را در انسان تحلیل برده ونابود می کند.

گفتارش درباره ی هستی وهدف آن عشق وحقیقت واقعی وبه دور از ریاکاری است .به نظراوسروده ای شعر است که شاعرش شرایط وحضور اجتماعی خود را بشناسد ضرورتها را درک کرده ودر انطباق وپیوند با این شرایط وپویایی است که شعر می تواند به سرود سعادت انسان تبدیل شده بر چهره ی زندگی گل انداخته وبر پهنای صورت انسان لبخند.

درچنین صورت است که شعر بیداری وهشیاری می آفریند میل نزدیکی به حقیقت ومبارزه به پستی را در وجود انسان وسعت می بخشد.

درچنین صورتی است که آرزوها درتماس با زیباییها اندیشه را خلاق ومتعالی میسازد.

درچنین صورتی است که انسان به نام خود دست یافته بهروز وکامیاب میشود.

وحسن با این اندیشه اززاویه ی خانه ی کوچکش به همه جهان نظر دارد وآنچه رابرانسان می رود می بیند.

اوسروده هایش را پریشانگویی میداند.وقتی که میبیندومی گوید:"آدمهای جهان همچون درتیرگی های غفلت ونادانی به هواب فرو می روند وهمه عمر با ناهشیاری ودیوانگی بیداری آغاز می کنند تادوباره به انهدام خودوارزش های خویش بپردازندو.....دورتر بر همسایه افغانی ام چه میگذرد با هزاران اندوه ناگفتنی عمر بسر می برند درساحل آن بازار مکاره که در دایره شوم و وجهانی دادوستد به مبادله خون ونفت وعرق با ویدیو وتلویزیون وتبدیل آن به طلا وسهام ارقام بانکی مشغول اند"

واین ناسروده ها به سرایش در نمی آیند.

این روح بزرگ با تحلیل هوشمندانه که جهانی را در جسم کوچکش جا داده بود کجا می توانست وقتی نمی تواند تمام حقیقت را بگوید سروده هایش را بخواند.

آه چه دشوار است 

                  روی آوردن به حقیقت

                                   آن جا که بیم وبیگانگی سایه گستر است.

او دریافته بود در بیم وبیگانگی قادر نیست در سروده هایش چیز واقعا با ارزشی را به مردم بدهد. چیزی را که دلش می خواهد تمنایش ر ادارد .چیزی را که در برگیرنده همه ی حقیقت باشد چیزی را که بتوان از خشم ونفرت وعشق وشادی سلاحی ساخت تا هستی را پرشور وجهان را دگرگون سازد. واو بشدت از این امر آزرده بود.

"ای کاش میتوانستم با غلبه بر خودوضعفهایم به آنچنان پاسخ خشنود کننده ای برسم که مرا حتی از ضرورت همین پرسش بی نیاز کرده باشد"

ببینید دوستان :آنچه ناسروده هاست واز اعماق قلب بزرگ و روح زلالش جاریست بی شک شعر است همانطور که زن از منظر او ناسروده وناب است. شعرهای ناب وناسروده حسن زندگی سراسرتلاش وتعب او بود برای یافتن راهی بسوی عدالت وآگاهی وزیبایی وجاودانگی.او پیوستهدر این عرصه چنان خود را تنهاوبی یاور می یافت که دست خطی از دوستی از راه دور به او می رسد می نوشت: دراین روزگار شقاوت وبیگانگی چه موهبت انسانی وزیبایی است.این رفتار عاشقانه نشانه ی ادامه حیات آن آفتاب وآتش مقدسی است که در این محنت سرای دردوبیگانگی دلهارادرسیاهترین شب شقاوت به طپیدن وشوق زیستن وامیدارد.

کیست که منکر شود این زیرک ترین شعر برای زندگی ودعوت به همدلی ویگانگی است.

او عاشق دوستی زیبایی و انسان بود.

او یک تنه روی کرسی کوچکش در برابر دادگستری چون خسروان بی کلاه وکمر جسور به همه جای جهان عریضه می نوشت.همه ی بیعدالتی وتباهی وبیدادهارابه چالش می خواند.آری یک تنه وتنها عاشق و یگانه.

از عشق وتنهایی او همین بس که در آتش فراق ابراهیم گفت:می دانستم که جز او همدل ویاری نخواهم یافت واکنون مانده ام واین روزهای سیاه وتنهایی.

یعنی وقتی او بود ما نبودیم.اودرتنهایی غریب زندگیش را سرود نه درشعرهایش که در ناسروده هایش.

پس دوستان شاید بجای آب چشم ودماغ در دستمال کردن یا با پرتاب تیر نگاهی گناه آلود با سرهای پایین وپرتاب آه های بی مصرف بر آیینه ی روبرویمان بهتر است از پوسته ی خماری وخمودکی سرراست کرده وعضلاتمان راتا حداشباع ازتصمیمی قاطع کشیده وقامت استوار کرده که شاید بتوانیم مراسم یادبود دیگری را بی همهمه وبی پچپچه با سزی بلند وآوازی رسا برگزار کنیم. به خود آییم تا قلم بی جوهر نماند وشعر بسراید .چرا که چنان که دیدید بر قلم او سحت ودشوار گذشت.

                                                                            پیروز باشید(هاشم)

 

 

 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٠
تگ ها :

گزارشی کوتاه ازیک نکوداشت

مراسم بزرگداشت شاعرفقیدجنوب حسن کرمی باحضوردوستان خانواده وجمعی از علاقه مندان برگزارگردید.دراین مراسم به جز اشعار ومتن خوانده شده توسط آقایان محمدعلی موحدی ویداله شهرجووبخشی از فیلم نمایش داده شده مابقی اشعار وداستانهایی که توسط آقایان موسی بندری سعید آرمات علی اکبرمحمدی و......قرائت گردید برازنده مراسم نکوداشت آن فرزانه نبوده وموجبات خستگی وبی حوصلگی حضار را فراهم آورد.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/٢٧
تگ ها :

 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸
تگ ها :

از رنجی که می برد

 

در خلاء آوا ومهر

                 خنج میزند بردل

                                   یاد عزیزان

راستی شما

دلتنگ نبودید اگر

        همسایگان دلتان

                   حسن وبامداد

                           رامی وفرهاد

                     بناگاه

                        کوچ بی بازگشتی آغاز کرده باشند؟

مهر در راه است و یاد حسن در این ماه ازهمیشه نزدیکتر.اصلا این ماه راباید به اسم حسن بنامیم همانطور که آن کوچه را بنامش خواندیم . بسیار قلم زده ایم چه در رثایش وچه در سوگش اما آنچه قلمها  به آن نپرداخت رنجی بود که  ستیغ هرکوهی رابه زمین می ساید.رنجی به نام زیستن که ما به آن مبتلا،ولی دریوزانه بدنبالش له له میزنیم ومنت کش هر غلامباره ای که دستارسیادت و داعیه سلطنت در سر دارد(نقل از رامی). بیاد میاورم درآن تسویه جمعی آموزش وپرورش دراوایل ده شصت دوستان واقمارش (اعتماد،سوداگر،پاکدامن ...)هرکدام با پشتوانه ای دستشان به کاری بند آمد.حسن اما دردفترخانه ومحضر کسی مشغول کتابت شد که سلوکش بسی کراهت دارد.تاب نیاورد زورش به خودش رسید و به خیابان آمد، عریضه نویسی اختیارکرد اما سخت جانکاه بودو نحیفش کرد مدتی درشرکت خوش طعم مشغول بکار بود اما دیری نپایید که عدم ثبات کارشرکت اورامجبور به جستجوی شغل جدیدی میکرد.درنامه ای به تاریخ 72.5.3به راقم مینویسد: "میخواستم خواهش کنم مرادر جستجوی کاری تازه :دفترداری،منشیگری،حسابرسی واز این قبیل در صورت امکان در هرموسسه ای یاری نمایید".واین کارهیچگاه میسر نگردید تا او همچنان به اجبار تن نحیف را به خیابان بسپارد وراه خود خواسته اش را مرور نماید .درهمین اثنا خانه اش را بادستان خود واطفالش بنا کرد .چه مرارتها که نکشید و چه بلوکهای سیمانی را بر سینه نفشرد تا در زیر سقفی که خود بر پای داشته بود بیاساید.مرکبش را (موتورسیکلت)که سالیانی راهوارش بود همه میشناختیم ودر گذر زمان کاغذی از اسنادش به جا نمانده بود ولی اگر یارای سخن گفتنش بود چه بسا که بسیاری از اشعار وترانه های حسن را از بر بوده باشد .اما مگر آن مامور ابله شهرستانی دستگاه سرکوب اینرامیدانست؟               اما گلایه اصلی این که دوستان تند خو، منزوی وتلخش میخوانند .کدامین شیرینی رابه او ارزانی داشتیم تا حلاوتش را به انتظار بنشینیم درحالیکه بزرگترن توقعش دیداری وگپ وگفتی در خور بود ".....اما برای من لطف وسعادت بزرگتر دیدار شماست وصحبت از مقولاتی که دوست میداریم"(نامه 76.8.3)

 

 

 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٦/٢٦
تگ ها : حسن کرمی

کسی به فکر عکسها نیست

گلها تکرار میشوند اما عکسها نه.در فضای دلگیر پس از زلزله بم پریسا دمندان (همسر سهیل نفیسی)وگروهش برای بازیابی آرشیو عکسهای به زیر خاک رفته  تلاشی ستودنی به عمل آوردند که حاصل آن مستندی بود دیدنی و احتمالا از بی بی سی مشاهده نمودیم و ایضا آرشیو گرجی های مقیم اصفهان که به اجبار جنگ دوم جهانی به این شهر رانده میشوند و مجله بخارا آن رابه چاپ رسانید . در بندرعباس اما زلزله ای وجنگی حادث نگردید ولی سرعت تغیر بافت شهری از هر زلزله ای تکان وتغیرات بیشتری از خود به نمایش گذاشته است .مثلا شاید خیلی از دوستان  عکاسی ویلا و زواره صنعتگر رابه خاطر نیاورند .ولی تمامی عکسهای رسمی پدران وپدر بزرگهای شما در همین عکاسی ویا عکاسی های هاشمی و نادری برداشته شده اند.آیا کسی پیگیر آن آرشیوهای گرانبها هست؟ دوستی درگذر از کوچه ای مقادیری نگاتیو واسلاید را یافته وبا اطلاع از علاقه من آنرا دراختیارم گذارد،حاصل اسکن آن نگاتیوها:

 عکس قدیمی

شاید اولین سربازان ژنرال سایکس در پلیس جنوب(اس پی آر) وشاید تشکیل اولین هنگ عباسی در حدود 1317 خورشیدی؟؟؟؟؟؟.....

عکس قدیمی

 

احتمالا جشنی با اجرای سنبل علوی اما کجا وکی ؟؟؟؟؟؟

بر اهالی عکس وسینماست که آستین همتی بالا زنند و .......

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٥/۱٩

مندیل

 

 

 آنانی که درگذرزمان تحولات انقلاب ایران راپشت سر گزارده اند بیاد میآورند که چگونه ارزشها ،مقبولیت ها و واژه ها در یک دگردیسی تاریخی به اجبار شکل ماهوی خود را عوض نمودند .مثلا درحالیکه درسالهای قبل از انقلاب آراستگی ظاهری نشانه شخصیت وجنتلمنی شهروندان بود به یکباره تحت تاثیر القائاتی ژولیدگی ارزش برتر گردید .نگارنده بیاد میآورد در مقایسه ای مضحک مزیت دم خر برکراوات در ترازویی ابلهانه اینگونه تداعی میشد که دم خر درنجات الاغی که به چاهی در افتاده است به کار می آید درحالیکه در موقعیتی مشابه کراوات موجب خفگی فرد به چاه افتاده میگردد................

هدف ازطرح این موضوع بررسی تبعات این انقلاب فرهنگی درگویش محاوره ای عامه بخصوص مردم هرمزگان میباشد بطور مثال:

کسانی که در سنین بعد از چهل خود بسرمیبرند شهادت میدهند که درشمال شرقی شهر بندر قدیم وترمینال کنونی کامیونداران پدیده ای جغرافیایی نادر و زیبا معروف به دودکش جن یا تخت دیو وجود داشت که به علت شکل خاص خود(مخروطی و قارچگونه)در فرهنگ رند و هوشمندانه هرمزگانی به مندیل آخوند معروف بود .این پدیده به عنوان یکی ازمعروفترین نوع خود در کتاب جغرافیای یکی از مقاطع تحصیلی همراه با عکس ثبت رسمی شده بود.اما پس از انقلاب بنا به ضرورت رعایت تقدس نام وبه بهانه احداث ترمینال کامیونداران به زور زنجیر و بولدزور موجبات امحاء این پدیده وفراموشی آن واژه فراهم آمد.معهذا ممکن است دوستانی عکسی از آن مندیل آخوند را که طرح مبتدیانه ان را مشاهده میکنید را در اختیار داشته باشد وظیفه دارند جهت معرفی وآشنایی بخشی از تاریخ اقلیم خود آنرا در اختیار دیگران قرار دهند.

 

   

 

 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٤
تگ ها :

...واینک آب دریای جنوب

همه کسانی که به جنوب سفرکرده اند حتما بطری های پر از آب آویزان بر سردرب اغلب منازل این دیار را دیده ودرجواب سوال دلیل این موضوع شنیده اند که آب دریاست وحسد دورکن. اما جوزافابارباریو جهانگرد ایتالیایی که درسالهای 1431الی1437میلادی پس از سفر به کشور تانا ازطریق تفلیس، تبریز، بوشهر،خارک به هرموز می آید(سفرنامه های ونیزیان در ایران ترجمه دکترمنوچهرامیری انتشارات خوارزمی1381صفحه95)دراین خصوص چنین مینویسد : ((هنگامی که من هنوز در ان کشور بودم مردی ارمنی آمد تا مقداری از آن آب فراهم کند و این مرد را پادشاه قبرس مدتی مدید پیش از آنکه من به ایران سفرکنم بدانجا فرستاده بودوزمانی که من هنوز درآنجا بودم آن مرد بامقداری آب که در قمقمه حلبی ریخته بود دوماه پس از ورود من به تبریزبه آن شهر بازگشت. دو روز نزد من ماند وسپس عازم قبرس شد. وقتی که مراجعت کردم همان قمقمه آب را دیدم از تیری آویخته واین تیر را خارج ازساختمانی که شبیه برج بود بر پا کرده بودند ومردم از برکت آن از آفت ملخ مصون مانده بودند. درآنجا نیز چند پرنده سیاه وسفید دیدم که مرغ محمد خوانده می شدند واین پرندگان دسته دسته مانند سار پرواز میکنند وهرچه ملخ ببینند نابود می گردانند. مردم آن کشور ادعا میکردند که هرگاه این پرندگان از آن آب دریایی در جایی سراغ کنند به سوی آن پرواز مینمایند.))

مینیاتور ورود مارکوپولو وهمراهان به هرموز پس از بازگشت از هندوستان(1921میلادی)

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/٢/٢٥
تگ ها :

که اینطور

به قول نامجو : آه که اینطور

بازی زمانه کم بود که خودمان هم همدیگر را به بازی بگیریم ایکاش این حرکت نام دیگری مثل هم اندیشی ،یادگرشناسی ویاهراسم با مسمای دیگری داشت تا مضحکه دیگران قرارنگیریم که متهم شویم از بی مطلبی به بازی رو آورده ایم  میتوان مقوله ای رابه اشتراک نظر گذاشت و ازهم بهره برد مثلا تاثیر ترانه های رامی برنگرش شمابه زندگی .به هرحال ضمن عرض احترام وسپاس درخواست دوستان رااجابت مینمایم.

1-مادر(تعطیلات مناسبترین فرصت است تا تمام کمال بودن بامادر را صبحگاهان را با رایحه نان ومهیاوه وریحان حس کنی)

2-فوتبال

3-مجله (خواندن ولعنا ک مجلاتی که بخش از زندگی منند مثل ،چیستا ،نوشتا ،دانش ومردم، بخارا،رودکی،وووووو)

4-هرمزگان گردی(سفربه گیس وبخوان)

 5-شادنشینی های موزیکال جمعی  شبانه

6-مجله بخارا (همانقدرکه درگذشت همایون صنعتی برایم تاثربار بود انتشارویژه نامه 800صفحه ای بخارا برایم دلچسب بود. بشتابید تعداداندکی ازآن درکتابفروشی استاد موجود است)

7- تهیه عکس ازآخرین بقای عمود کاروانسرای روبه اضمحلال عباسی واقع دردوراهی گهکم وپل خان ازمستحدثات صفویه

و.....................................

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱/٢۳
تگ ها : رامی ، صنعتی

نوروز 89

از آنجا که تا بحال توجه نوشتاریمان به جنوبی ترین بخش استان یعنی هرموز بوده در سال جدید تصمیم بر آنست که به سایر نقاط استان نیز بپردازیم.

 روستای گیس از شمالی ترین سرحدات استان هرمزگان است که باهمجواری دو استان فارس وکرمان از وی‍‍ژگیهای منحصری برخوردار است از آداب وفرهنگ تا بافت اقامتی جالب که گذر انسان کوه نشین به دشت  به عینه در اینجا قابل مشاهده است تا یکی از زیباترین چشم اندازهای بی نظیر طبیعی نادر که نمی دانم اهمیت علمی آن درمعرض دید مطلعین قرار گرفته است یا نه؟. 

(جهنم گیس)

چاله منظمی که در عکسها مشاهده خواهید نمود یقینا محل برخورد شهاب سنگی است قدمای آنجا زمان برخورد را بیاد نمی آورندوفقط میدانند که این گودال ‍‍ژزف تر ازاین  بوده که بعلت همجواری با کوه سیلابهای زیادی در آن نفوذ کرده و از عمق آن کاسته اند.

چشم انداز روستای قدیم وقلعه ای که در دل کوه است

دورنمای محل برخورد احتمالی شهابسنگ

نمای نزدیک

نمای نزدیک

سنگهای دگرگونی چند رنگ وزیبای اطراف که حاصل برخورد شهابسنگ میباشند

نمای گوگل ارت جهنم گیس

ایکاش عکاس خوبی بودم .

  

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱/۱٦

تقسیم ثروت

درسال 1271میلادی(  650ه- ش)مارکوپولو سیاح ایتالیایی با عبور از نخلستاتها میناب وبشاگرد ، زندگی آن روز را به تصویر میکشد.تقریبا همان تعریفی که بیش از تولد مسیح هنگامی که اسکیلاکس دریانورد هخامنشی در خلیج فارس بادبان نیروی دریایی را برافراشته است.

آلفونس گابریل در سال1929میلادی( 1308ه_ش) بدنبال رد پای مارکوپولو همان مسیرها را می پیماید وتعجب انگیزترین بخش مسافرت خود رامشاهده بخش بشاگرد می داند.

اما یک سوال تکراری-  علت عقب مانده گی نواحی جنوب چیست؟آیا فقر منابع است یا سو مدیریت؟ در جایی خواندم حقوق ماهیانه مدیر کل یکی از ادارات در بندرعباس  هشت میلیون تومان می باشد.حال خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٤

روسیاه

کودک که می شوم

         می بینم

لولوهای پشت پنجره

          آنقدر سیاه نیستند که روی من

    وقتی که می بینم

              کودکان گرسنه

  نان را بزرگتر می نویسند.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٠

ترانه تنهایی

ترانه تنهایی:

  باد میاید و من                                                                   

         تحریر گز ها را                                                                 

                  گوش

                            خوابانده ام                                                                                                                

             آه                                                                                 

                 یار دربند

                      تو چه میکنی؟                                               

     خفاشان می گذرند و من                                                        

               خورشیدی درخشان را به خاطر  می آورم 

             آه                                                                     

                 یار دربند                                                                      

                              تو چه می کنی؟   

                                                             م.ب.ایزدآبادی زمستان۶۴

                                            

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٦/۳۱
تگ ها :

خارپشتها وآدمها

خارپشت ها وآدمها

گروهی خارپشت در یک روز زمستانی تنگ هم جمع شدند تا از گرمای یکدیگر بهره بگیرند وازسرما در امان بمانند .اما خیلی زود تیغهای یکدیگررااحساس کردند واز هم فاصله گرفتند.از آن زمان هرگاه نیاز به گرما آن هارا به سوی هم میکشاند٬درد تیغ هاتکرار میشد٬به گونه ای که میان این دو ناخوشی در کش وقوس بودند.تا آنکه سرانجام حد میانه ای پیدا کردند که درآن تحمل وضع موجود به بهترین نحوه امکان پذیر بود. نیاز به مصاحبت هم خلاٴویکنواختی درونی مایه میگیرد٬آدم ها رابه سوی هم می کشد٬اما بسیاری ویژگی های ناخوشایند وعیوب تحمل نکردنی شان آن ها را از هم میگریزاند.ادب و نزاکت آن فاصله ی معقولی است که آدم ها سرانجام کشف می کنند ودر سایه ی آن مصاحبت امکان پذیر می شود.از این رو در انگلستان به کسی که چنین فاصله ای را رعایت نمی کند٬می گویند.keep your distance! البته رعایت این فاصله موجب می شود نیاز به گرمای یکدیگر به طور کامل ارضا نشود٬اما درعوض نیش تیغ ها را هم احساس نمی کنند. اما آن کس که به قدر کافی از گرمای درون برخوردار است٬ترجیح می دهد از مصاحبت کناره بگیرد تا نه دیگری را بیازارد ونه آزرده شود.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٤/٢٠
تگ ها : بندرعباس ، هرمز

خاک جنوب

                                                     خاک جنوب

حتما ازگیرایی خاک جنوب وصفها شنیده ایم که دامنگیر هرمهاجری شده وساکن ابدی این مرز وبوم میگردد.وآنچه فراموش شده است فراخ دستی وگشاده رویی ساکنان این خطه است وگرنه خاک جنوب املاحی به مانند دیگر خاکها دارد.درفارسنامه ناصری میخوانیم:

((درسال780واند٬سلطــــــان محمودشاه بهمنی٬پادشاه مملکت دکن هندوستان از خواجـــه حافظ(علیه الرحمه)خــــواهش  مسافرت به هندوستان فرمودونقدوجنس فراوان برای خواجــــه فرستاد٬خواجــــته قروض خود را ادا کرده٬تدارک سفررا دیده٬روانه مقصد گردیدوچون به جزیره هرموز که در جوار بندرعباس است٬رسید٬برکشتی نشست وهنوز راهی نرفته٬موجی برخاست وخواجه وحشت  نمود وبه همراهان گفت٬بعضی از نفایس من درجزیره بماند٬باید بروم وآنها را بیاورم٬چون عود به جزیره نمود٬راه شیرازراپیمودواین غزل را فرمود:

      دمی با غم بسر بردن جهان یکسرنمی ارزد                       به می بفروش  دلق ما کز این  بهترنمی ارزد

        شکوه تاج سلطـــانی که بیم  جــــان دراو                  کلاهی دلکش   است  اما  به   درد سر   نمی ارزد
        دیــار   یـــار  مردم  را   مقید   می کند                    چه جای فارس کاین محنت جهان یک سر نمی ارزد
       بسی  آسان  نمود  اول غم  دریـا  به  بوی                غلــط گفتم که هرموجش به صد گــــوهر نمی ارزد
      برو گنــج قنـاعت  جوی  وکنــج عــا فیت                 که  یـــک  دم  تنگدل بودن  به بـحر و بر نمی ارزد
      چو "حافظ" در قنــاعت کوش و از دنیا                    که  یـک جـو منـت دونــان به صد من زر نمی ارزد
××××××××
     وبعد از مدتی از شیرازبه شهر یزد برفت و والی رامدح گفته٬خیری ندید٬ این غزل را فرموده٬عود به شیراز نمود:
            خرم آن روزکزایــن منزل ویــران بر                           راحت جـان طلبم وزپی جانـان بروم
          چون صبـا با دل بیمارودل بی طـاقت                              به هواداری آن سرو خرامـــان بروم
          دلم از وحشت زنــدان سکندر بگرفت                            رخت بربندم وتا ملک سلیمــان بروم
         درره اوچوقــــلم گر به سرم باید رفت                             با  دل دردکش و دیده گریـــان  بروم
         نذرکردم که گر این غم بسر آید روزی                            تا درمیکده شادان وغزل خوان بروم
        به هواداری او ذره صفت٬رقص کنــان                            تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
         نازکان راچو غم حال گرفتاران نیست                             ساربانا مددی تا خوش وآسان بروم
          ور چو"حافظ"نبرم ره زبیابان بیرون                            همره کوکبـــه آصف دوران بــروم

 در کتاب لغت٬"یزد"را "زندان سکندر"وفارس را "ملک سلیمان"گفته اند وچون سلطان جزیره هرمزازسوءًًسلوکوالی یزد با حافظ مطلع گردید٬مبلغی نقد ومقداری جنس برای خواجه فرستاد چنانکه فرموده است:

         شاه هرموزم ندید وبی سخن صد لطف کرد                    شاه یزدم دیدومدحش گفتـــم وهیچــــم نداد

         کارشاهان این چنین باشد توای"حافظ"مرنج                   داور روزی رسان توفیق نصرت شان دهاد

 وخواجه حافظ(علیه الرحمه)مسافرتی جز به جزیره هرموز وشهریزد نفرمود ودرشیرازوفات یافت .))

 اما درمقابل سلیمی جرونی ( بندرعبــاسی )سراینده ی مثنوی شیرین وفرهاد درقرن هشتم هجری چندی ساکن شیراز بوده است.به رغم ستایش از زیباییهای مناظر دلفریب شیراز،کم لطــفی والی شهروتهــیدستی  وفقروبی حوصلگی وکم فروغی غروب عمر،  سبب می شود که سلیمی زبان به گله گشاید و از سردی ایام ناله سر دهد :

 من این شیرازکالحق همـچو او شهر                            عـدیلش نــیست نه در بــر و نه بحر

 به خوبی رشـک فردوس برین است                            ســـوادش نـور چشــم حورعین است

(( مصلایش )) ز جـنت خوشتر آمد                               کــه ((رکن آباد)) ش آب کوثـر آمـــد

  بـــبیند هـــر که او را دیــده بازست                       که سروش همچوطوبی سرفرازاست

 از باغش به ((جنت))هست مشـهور                              که هـم غلمــان درو بـینی و هـم حور   

 گرش خوانی بهشت عدن دان راست                   که هم رضوان وهم فردوس درآنجاست                                                              

کســی کــانجا رســد از هــفت کشور                              ز حــیرت گـــویدش (( اللـــــه اکــبر ))

 چنین جایی که مثلش در جهان نیست                            مـرا ایــنجا حــضوری آنچـــنان نـیست

 چــنین جــایی کـه آمد رشــک گــلشن                             به هـر کس باغ و زنــدان است بر من 

 چـراکــز من بـه سـر شـد روزگــاری                              کـــه از وی نــامـدم در دل قــــــراری

 روم زیــنجا کــــه ایــنجا بــودنم بس                         چــرا کــاینجا نــدانــد قــــدر مـن کس                        

 رسا نیدم در اینجا عـمـــر با شـصت                             کـه کس از مــــهر با من در نـپِِیوست

 زبســـتان هایش کــــــاید حســــیبی                            نگشــتم شـرمسار از کس به سـیبی

 زمســـتانش که گــفتن آیـدم شــرم                                نگشت ازآتش کس دست من گرم

 زتابستانش اگرمـــردم به صد تاب                                 زکس هرگـــــــز ندیدم شربتی آب

 توخودانصاف ده کاینـــجا چه پایم                                   که سرماراوگرما رانشانم...........

 روم جایی که برچشمــــــم نشانند                                 مرا وشعرمن قدرش بدانند..........

 اگرچه اندرین شهر زبـــــــون گیر                              مرا نی شه نـــــــوازش کرد نه میر

 ولی امیــــد می دارم که ایـــــــام                                   برآرد زین سخن درعلمـــم نــــام

     پدید آیـــــــد مرا گــوهر شناسی                             کزو برجــــان من آیـــد سپاسی

  قضاوت با شماست .

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/۳/٢٦

حسن

گرسنه

بی گمان پرداختن به موقعیت ادبیات جنوب خاصه بندرعباس بدون تامل وتعمق درآثارحسن کرمی میسر نمی شود اگرفارس وشیراز را مـوطـن شاعـران می نامـیم حاصـل موقـعیت مکانی سابقه تمدن وسلسله روابط حاکم برزندگی انسانها ونهایتا رویش درختان تنومند ادبیات همچون حافظ وسعدی در آنجا می باشد که درگذر زمان به پختگی واعتلای امروزی رسیده است امـا از آنـجـائـیکه بنـدرعـباس بـدلیل نـوبنیادی وعـدم قـدمـت از تاریخ ادبـیات چـشـمگیری برخوردار نـیست سرایش اشعاری با مضامین برجسته وقوی نشان اززحـمـت ومـرارتی است که آن عـزیز از سالها تحـقـیق ومطالعه مستمروجستجو درمـتون ادبـی آشنایی باادبـیات کلاسیک ایران وجهان بدست آورده است درهـمین گذربادستـیـابی به کـلامی تـوانـا وروحـی لطـیـف وتـعـامـل ومعـاشرت بادوستانی چـون محـمدبـاقـریزدآبادی، ابـراهـیم منصفی ، ناصرتقوایی وارادت خاص به شیرآهنکوهمرد ادبـیات ایـران ، احـمد شامـلو باعـث شـد تاجهان واطـراف رابانگـاهی ژرف واندیشـمنـدانه نگـریـسته وبـا الهـام ازروابـط اجتماعی انسانی وطبیعت، اشعار خود رابسراید.

 

حسن کرمی

      گرسنه ماه را

                            قرص نانی می بیند

                                                          دورازدست ودهان در آن بالا

حسن کرمی

همچنین تاثیر عشق وارادت وهمنوایی که بایگانه ترین شمس خود((رامی)) داشت رامی توان در اشعار اویافت.شـعر رابیان ضـرورتی اجـتماعی وتاریخی می دانـست ومعـتـقد بود شعر واقعه ای است که در جان می گذرد به نظر اوشعـرمی باید به نیازهای عـمیق واساسی روح انسان بپردازد نه امور سطحی وگذراوشخـصی که بـیان آن بـا زبان غیرشعری هم ممکن است .اوشـاعـری سخت متعـهـد وانسان گـرا بود به نـقـل از شاملو می گفت ((انسان تجـسدوظـیفه است )) ازسیاهی وبی عدالتی وتحقیر انسان رنج می برد وآرمـانی بزرگـتراز آزادی ورهـایی انـسان نـمی شناخت بازهم ارادتمندانه از شاملونـقـل می کرد (( مشاهـده تـنگدسـتی وبی عـدالتی وبی فرهـنگی درهـمه عمربختک رویاهایی بوده است که در بیداری درمن می گذرد))باچاپ آثاردرنشریات وجنگ های معتبر ادبی نـظیرخـوشه ، بازاررشت و...دردهه چهل وپنجاه پابه عرصه ادب کشورگـذاشـته وباجمع آوری چـاپ دو دفترشعررامی،خدمت بزرگی به فرهنگ جنوب نمود. بااصرار نزدیکان تن به جمع آوری آثارخودداداماافسوس که در آخرین سفر ناگزیر مجال بازبینی اثر درحال چاپ خودرانیافت

ودرشب بیست وششم مهر ماه جهان راوداع گفت .باشد که زندگی وآثارجاودان اوچراغی فراراه عاشقان اعتلای فرهنگ جنوب گردد.

                                                                       (چهلمین روز درگذشت حسن)

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٢/۳٠
تگ ها :

حسن کرمی

از حسن

بانگاهی به مقوله زمان وزیسـت از نـگاه اندیشــمندان واهل قلم به نتایج  متفاوتی دست می یابیم وتنـها باآشنـائی به جغـرافـیای انـسانی وشرایط موجود می تـوان به روحـیـات وخصـوصیـات نـوشتاری بـزرگـان اهـل قلم پی برد .گابریل گـارسیـا مارکوئز چهـره تابناک ادبیـات آمریکای لاتین وجهان دربستربیماریست وبنظر می رسد هرروزحالش بدتر میشود درنامه ای خداحافظی گونه به دوستانش می نویسد((اگرخداوند برای لحظه ای فراموش میـکرد که من عروسکی کهنه ام وتکه کوچکی زندگی به من ارزانی می داشـت احتـمالا همه آنچه به فکرم می رسیدنمی گفتم بلکه به همه چیزهائی که می گـفتم فـکرمی کردم . اوج همه چیز درنظرمن نه درارزش  آنها که درمعنـائی اسـت کـه دارند کمترمی خوابیدم وبیشتررویامی دیدم چون می دانستم هردقیقه که چشممان رابرهم می گذاریم شصت ثانیه نورراازدست می دهـیم وهـنگامی که دیگران می ایستادند راه می رفتم وهـنگامی که دیگران می خوابیـدند بیـدار می مـاندم. اگر دل درسیـنه ام می تـپید نـفرتم رابریخ می نوشـتم وطـلوع آفـتاب رابه انتـظار می نشستم)) باتاملی براین نوشته امیدحیات رابشـکـلی معــمولی می توان درآن جـست اما درسـت برروی نیمـکره روبـروئی شاعری می زید که نه بیـماری جـسمی بلکه آزارهائی از زمین زمان امان زندگی را از او می ستاند در نوشته ای بنام طرح می نویسد:   ((  اوباید حافظه یی میداشت چالاک ، هوشیار ، سربراه وآماده درهرلحظه ، تااز درون لحظه ی خاطراتش وتوده ی انبوه یادها، شنیده ها، دیده ، خوانده ها ودانسته های گوناگونش آن چه را که برای شکل دادن به احـساس ، انـدیشه یاتحریک ذهـنی خوددرهمان زمان احتیاج داشت ، باسرعت لازم وکفایت کامل به اوبرساند، تااو ازرنج جستجو (جستجوی کلمات ) که آن راخرحمالی بیهوده می شمرد رهائی یابد .آری ، تنها دراین صورت بود که اومی توانست بابرآوردن بزرگـترین آرزوی خودکه همانا سردادن آوائی درشعروادبیات زمان اوبود، توفیق یابد آرام ترزندگی کندوازبودن خود خوشنودوراضی باشد. آرزوئی که در خـواب وبیداری وشب وروز،همیشه با او بود وپیوسته برای رسیدن به آن زندگی میکرد ونفس میکشید.اما آنچه که او آرزو داشت : ((    شعر )) برچنان بلندی دور وغیرقابل دسترسی پرواز میکرد که محال بود دست وپای ناگشوده تاهرگز او به آن قله راه یابد!آری ، چنین بود که سرانجام از پای درافتاددرنبردی سهم آگین باخویشتن ، اوجز روی آوردن  به مرگ راهی نیافت و.....)) 

hasan karami

نیک می دانیم آن جستجوی کلمات که شاعرفروتنانه آنرانتیجه عدم چالاکی وسربراهی حافظه خود می داند،حاصل تلاطم وناملایمات زیست اوست وگرنه روانی وفصاحت واژه هاد رآثاراونشان از رویش آسان کلمات در انـدیـشه وقلم آن فرزانه بوده است دربخشی از داستان دریا چاپ شده درجنگ بازار رشت 1345می خوانیم )) صبح که بیدار شدم دریای سبزووسیع رادیدم.پررنگ ترازآسمان که آبی بود.هیچ ساحلی ازهیچ طرف دیده نمی شد.همه جا آب بود وآب.آفتاب درافق مشرق برپهنه دریا میدرخشید.درآسمان افق دور،دودی کمرنگ به نظر میرسیدکه نشانه حرکت کشتی بود.دریا درهمه سوگسترده دروسعت خویش،درروشنایی وآرامش غرق بودوزیبایی حیرت آوری داشت که اولین بار به چشم میدیدم.کف های سفید موج ها ازدور و نزدیک دیده می شدند.نورخورشیدبرآنهامی تابیدودرخشان وروشن چشمانم راخیره می کردند.درمیان لنج چوبی وکهنه وکوچک باتعجب به عظمت بی انتهای دریاجشم دوخته واحساس کردم کوچک ترازهمیشه هستم )).

hasan karami

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٢/٢۱
تگ ها :

ریشه رادیکالیسم جنوبی و پیامدهای آن

گویند داریوش شاه: مردی (بود)وه یزداته نام ،شهری (است)تاروا نام ازسرزمینی یوتی (یئوتیا)نام درپارس،آنجا می زیست .اودومین باربه (شورش )برخاست.درپارس،مردم را ایدون گفت:"من بردیه ام،پسر کوروش"آنگاه لشکر پارسی که در میهن(پارس) بود ار هر جایی (که) بیشتر بود ،آن از من مهر گسل (شورشی) شد، به سوی آن وه یزداته برفت ، وی شاه شد در پارس(.بند چهل ستون سوم،کتیبه بیستون)

در بند چهل و یکم با گسیل نیرو به مقابله برمی خیزد، در بند چهل ودوم، وه یزداته با شکست به سوی کوه پرگه(فرگ)‌ می گریزد و بالاخره دستگیر می شود ، و نهایتاً در بند چهل وسوم وه یزداته و یاران جملگی در شهر اوودی چینه درپارس بردار کشیده می شوند.

شهر زادگاه وه یزداته "تاروا" اسم خود را بعدها به تارم شهری در مرز شرقی لارستان (شمالی هرمزگان) داده است.

واما یا توئیه که قوم وطایفه وه یزداته به حساب می آمدند.میزان  سرافکندگی و شرمساری آنان از اینجا معلوم می شود که اسم و نشانه های آنان از تمام فهرست های رسمی و آبادانی برداشته می شود ونام آنها به کلی حذف شد.

علت این محروم شدن از تمامی حقوق اجتماعی را می توان از شرح صریح و بی پرده داریوش در کتیبه بیستون برای همگان مطرح می کند، مشاهده کرد.

حقیقت این که در اینجا داریوش هیچگونه کوششی برای پنهان کردن آن نمی کند این است که وه یزداته خطرناک ترین  و سهمگین ترین دشمن داریوش از آب در آمد. هیچ یک از دیگر کسانی که در برابراین مدعی تاج و تخت شاهنشاهی آریامنه ای دودمان هخامنشی در سال بحرانی و سرنوشت ساز 21-522 ق.م برافراشتند به اندازه وه یزداته  برای داریوش دردسر و مزاحمت وخطر ایجاد نکرد.        (جغرافیای اداری هخامنشان نوشته آرنولد جوزف توین بی ترجمه همایون صنعتی زاده بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی)

سلطان ایاز پادشاه هرموز کهنه (مغستان یا میناب) که ازافول قدرت دریایی حاکمان مطلع بود از جورخراج وچپاول حاکمان  جغتایی به تنگ آمد و با جمیع اهالی به جزیره جرون که تنها ساکن ماهیگیری داشت کوچیدند و در اندک زمانی آنچنان به آبادانی کوشیدند که شرحش را قبلا نگاشته ایم .اما این پایان کار نبود،برای استعمارگران کدامین لقمه چرب ترازهرموز بود.فرمانده آلبوکرک مقاومت مدافعین را شکست و جزیره را تصرف کرد اما خواجه عطا وزیر با درایت و قابل پادشاهی هرموز با امضاء معاهده ای هر چند قیمومیت پرتغال را پذیرفت اما همزیستی مسالمت آمیزرابا پرداخت مقداری خراج فراهم آورد ورونق اقتصادی کمافی السابق بود.اما باز هم این پایان کار نبود،در روز دهم فوریه 1622 ق.م پانزده هزار نیروی ایرانی به فرماندهی امام قلی خان با دویست فروند کشتی انگلیسی از بندر عباسیه به سوی هرموز گسیل شدند ، با توافق نظامی وتسلیم پرتغالیان شهر به دستور امام قلی خان به آتش کشیده شد.تعداد دو هزاروششصد پرتغالی ساکن جزیره توسط کشتی های انگلیسی به مسقط منتقل شدند، کلیه نظامیان ایرانی وعرب به دستور امام قلی خان کشته شدند وسرهاشان برای عبرت دیگران به بندر گمبرون فرستاده شد تا در معرض دید عموم قرار گیرند.چهل هزار سکنه هرموز هم سرنوشتی جز فرار وآواره گی نداشته اند،پیتردلاواله هشت ماه پس از فتح هرموز از آنجا عبور کرده و می نویسد"تمامی خانه ها ویران شده اند .کوچه ها وخیابان های شهر به وسیله جویندگان طلا و گنج بکلی از بین رفته اند وازشهرجز ویرانه ای نمانده است."

محمد شاه هرمز وهمسرش ورییس نورالدین قاضی جزیره به اسارت در آمدند.ابتدا به گمبرون وسپس به شیراز تبعید شدند. سرانجام در سال 1039 هـ در شیراز دارفانی را وداع گفت.(تاریخ مهاجرت اقوام درخلیج فارس دکتر محمد باقر وثوقی)

ازهرموز قبلا نوشته ایم .از تارم خواهیم نگاشت. موافقید؟

نمای شهر بندر عباس  در سال 1665 م نقش هلندی

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٢
تگ ها :

دلایل چشم داشت جهانیان به هرمز

هرمز قدیم

با نگاهی به تاریخ و برسی وضعیت اجتماعی زندگی مردمان در اعصار مختلف این تداعی بوجود می آیدکه اگر حاکمیتی دلسوز؛سعادتمندی مردمان را در نظر داشته باشند باتدابیر و تمهیدات هوشمندانه میتوانند کامیابی و حیات آبرومندی را به مردم هدیه نمایند.در این مبحث با پرداختی اجمالی وضعیت و شرایظ زیستی و معیشتی هرمز را مورد مداقه قرار میدهیم.

سر آرنولد ویلسون در کتاب خلیج فارس(چاپ بنگاه ترجمه و نشر کتاب ١٣۴٨ به نقل قول از ابن بطوطه در ١٣۵۵میلادی مینویسد:

شهر کهنه در کنار ساحل واقع است و بنام مغستان نیز موسوم می باشد؛ شهر جدید روبروی آن در وسط دریا واقع است و بین آن و خشکی تنگه کوچکی از آب به وسعت سه فرسخ قرار گرفته است.هرمز جدید که ما بدانجا وارد شدیم جزیره است و  جرون  پایتخت آن میباشد .شهر هرمز شهر بزرگ و قشنگی است که بازار معموری دارد و در حکم انبار تجاری هند و سند میباشد زیرا امتعه و محصولات هندوستان از آنجا به عراق و فارس و خوزستان می رود.پادشاه در همین شهر اقامت دارد و ساکنین جزیره عموما با ماهی و خرما که از بصره و عمان می آورند تغدیه مینمایند.

ایاز پانزدهمین پادشاه هرمز کهنه نخستین پادشاه شهر جدید گردید و اسم اصلی را به یادگار وطن قدیم خود به هرمز مبدل ساخت. پس از احداث و استقرار شهر تازه مدتی بین آنجا و سلاطین کیش و بحرین جنگ و نزاع بر پا بود تا بالاخره هرمز بر هر دوی آنها تفوق یافت و سلطان آن موسوم به قطب الدین در سنه ١٣٢٠ میلاد ی کیش و بحرین را به تصرف خود در آورد.

آبه رینال توصیف جامعی از اوضاع اجتماعی شهر جدید الا حداث کرده و می گوید:

هرمز پایتخت مملکت وسیعی گردید که از یکطرف قسمت اعظم خاک عربستان و از طرف دبگر کشور ایران ضمیمه آن بود. منظره این شهر در نظر تجار و مسافرین از سایر بلایاد مشرق زیباتر و مجلل تر جلوه می کرد.مردمان مختلفی از جمیع اقطار معموره عالم بدانجا آمده و امتعه و مال التجاره خود را با ادب و احترام کاملی که در هیچ یک از مراکز تجاری دیگر دنیا نظیر آن دیده نمی شود  با هم معاوضه میکنند.کف کوچه ها را با حصیر و در بعضی نقاط با قالی مفروش ساخته اند و برای جلوگیری از حرارت شدید آفتاب پرده های کتانی قشنگ در مقابل در خانه ها آویخته اند. اهالی در اطاق های خود گلدانهای چینی پر از گل و ریاحین قرار میدهند.شترهای زیاد با مشکهای پر از آب همیشه در میدان عمومی شهر حاضر هستند.شرابهای ایرانی و عطریات و انواع فواکه و ماکولات بحد وفور در اینجا یافت می شودو عالی ترین موسیقی های شرقی را در آنجا می توان شنید.خلاصه آن که تمول و ثروت و تجارت و ادب و نجابت با هم متفق شده و این شهر را مرکز سعادت و آسایش ساخته است.

 

-وارثمان در سنه ١۵٠٣م یعنی اندکی قبل از ورود پرتقالی ها آنجا را دیده و از توصیفی که درباره آن کرده است معلوم میشود که شهر مذکور در موقع از حیث آبادی و عمران و از جهت توسعه تجارت بمنتهی ترقی و اعتبار رسیده بوده است.مشارالیه می گوید:

در طی مسافرت خود به شهر زیبائی رسیدیم موسوم به هرمز که در جزیره واقع است و تا خشکی ١٢ میل فاصله دارد . در این شهر مروارید فراوان یافت میشود و کلیه مایحتاج زندگانی اهالی را از نواحی اطراف می آورند.گاهی متجاوز از ٣٠٠ گشتی از ممالک مختلفه بقصد تجارت بدانجا می آیند.سلطان آنجا مسلمان است و همیشه تقریبا ۴٠٠ تاجر در آنجا اقامت دارند و بتجارت ابریشم و مروارید و احجار قیمتی و ادویه و غیره مشغول ند.خوراک ساکنین آنجا اغلب برنج است.

 دورات باربوسا سیاح پرتقالی که در حوالی سنه ١۵١٨ ممالک مجاور اقیانوس هند را سیاحت کرده است تفصیل جامعی راجع به اوضاع هرمز در اوایل ورود پرتقالی ها نوشته و من جمله می گوید:این شهر با آنکه چندان بزرگ نیست فوق العاده تمیز و قشنگ است و خانه های آن بلند و از سنگ و ساروج ساخته شده است و هر کدام چندین پنجره دارد.کشتی هایی که به این شهر می آیندنمکهای فراوانی راکه در روی زمین یافت می شود جمع کرده با خود می برندو به سایر نقاط می فروشند. تجار این جزیره غالبا ایرانی و عرب هستند.ایرانی ها از زن ومرد مردمانی بلند قد و خوش قیافه هستندو بدنهایی ورزیده و یسیار شکیل دارند.مدهب ایشان اسلام است و موسیقی را خوب می دانندو چندین قسم ساز مختف دارند.عربها از ایشان سیاه تر و بی قواره تر ند.در این شهر عده زیادی تاجر معتبر و با سرمایه اقامت دارد و کشتیهای بسیار بدانجا رفت وآمد می کنند.بندر گاه جزیره خیلی خوبست و انواع مال التجاره از ممالک خارجی بدانجا آمده است و با اجناس  بومی معاوضه می شود.

نمای شهر هرمز از دریا

در ادامه بحث دلایل افول رونق هرموز یا به عبارت دیگر تجارت جنوب را برسی خواهیم نمود.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۱٠/٧
تگ ها :

مهربان مادر

 

 مم ما

آروزیکه دنیا هندم

تا حالا که پا واسندم

مهربون تر امندی از مم ما

روز و شو،در بندم استه

هم عسل ،هم کندم استه

گریخ و لبخندم استه مم ما

وخت درد و روز شادی

تو زندون و تو آزادی

غیر ا مم هیچ ک نمند پیشم

هر جا بشم ،هر جا برم

وا دل خاش،یا که وا غم

چهره ی مم ما پیش رومن

هی روزگارم

لطیف و پاک ،مثل شبنم

نم خاشی حاجی مریم

                             دور بشت از وجودی غم مم ما                                                                          

                                 رامی (ابراهیم منصفی)                                 

حاجی مریم همچنان مهربانانه نفس گرمش را نثار خاک جنوب می کند.برایش سلامتی و طول عمر آرزومندیم. 

 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/٢٢
تگ ها :

گروه گرگاش و بررسی منازعه سرحدی بندری

از آنجائیکه بستر تاریخی رفتارهای اجتماعی در طی گذشت سالیان از یاد و خاطره جامعه پاک می شوند، پرداخت به این دسته موضوعات صرفا به منظور تنویرافکار عمومی صورت می پذیرد.در همین زمینه دکتر منصور جلالی در کتاب بندرعباس در گستره تاریخ وزبان شرح مبسوطی از این حکایت را به نگارش در آمده است.

{اوائل  دور اقتدار پهلوی چون  تصمیم  به گسترش  قدرت دولت مرکزی و ایجاد امنیت در تمام  نقاط و  ولایات کشور  گرفته شد  بندر عباس  بعلت گرمای زیاد و بدی  آب و هوا  و  وضعیت زندگی و نیز  دوری  زیاد  از مرکز کشور بصورت یکی از تبعید گاهای کشور  در آمد وخلافکاران،گردنکشان و لوطیهای  شهرهای  بزرگ بخصوص تهران  را به  بندر عباس تبعید می کردند که اگر چه   ظاهرا تحت نظر و مراقبت شهربانی(نظمیه)بودند ولی عملا از آزادی عمل زیادی برخوردار بودند بطوریکه بکرات موجبات مزاحمت اهالی بخصوص کسبه و نوجوانان و نوامیس مردم را فرهم می آوردند.در حوالی سالهای آخر سلطنت پهلوی اول گروهی از جوانان  غیرتمند بندر عباس با کمک  هم تشکیلاتی بوجود  آورد  که  هدف آنها  دفاع از جان و ناموس همشهریان و ایجاد امنیت و با دور نگه داشتن تبعیدیها وبه گویشImage and video hosting by TinyPic  بندری(گروه تعبیدی)از محلات اصلی شهر بود،نام این تشکیلات  سپس به (حزب گرگاش)به معنی رزمنده،ستیزه جو و... موسوم گردید و آنطورکه که معمرین و بزرگان همشهری تعریف می کنند  امنیت قابل تحسینی برای مردم پدید آوردند بطوریکه حتی  (مرحوم طبیب  حاج رضائی)لوطی مشهور  (منطقه بازار و سبزه میدان  تهران) که  مدتی با  تعدادی از نوچه هایش در  بندر عباس تبعید بود در  ماجرای  ناموسی از جوانان  عضو این گروه جوانمردان چنان کتکی خورد که وقتی با وساطت رئیس  شهربانی  وقت  نجات یافت  تا  مدتی  در  تنها  بیمارستان شهر بستری شد تا بهبودی یافت و خود مرحوم طبیب همیشه به به دوستان خود گفته  بود :  من  تنها جائی که تیغم نبرید در بندر عباس بود و تا آخر عمر  نیز  برای  کسانیکه  از  بندر عباس  در تهران به او مراجعه میکردند احترام خاصی قائل بود و تمام قدرت و امکانات خود را برای حل مشکلات آنان به کار می برد.گروه جوانان <گرگاش>تا چندین سال پس از شهریور1320  هجری شمسی نیز فعال بود  و در  حوالی سالهای 1325تا1327  شمسی بتدریج از فعالیت خود کاست وسرانجام متوقف شد.}

اعضای گروه گرگاش:1-محمدعلوی(دبیر حزب)2-محمدیوسف علوی3-جلال جلالی4-احمد مولوی5-ابراهیم جلالی6-یوسف رفیعی7-محمد جلالی

Image and video hosting by TinyPic

در نهایت ذکر این نکته ضروری است که ریشه اتحاد فی البداهه بندری ها در مواجهه با مهاجرین نشات گرفته از تفکر دفاع جمعی در مقابل اراذلی بوده که معمولا قوی بنیه و قلدور بوده اند.با گذر زمان و تغیرشرایط اجتماعی و ورود فرهنگیانی که خدماتی شایان به این استان نموده اند اساس قضیه شکل گیری بخود گرفته است.اما نکته جالب تر اینکه یکی از اعضاءگروه که در کتاب فوق نامی از ایشان برده شده آقای هلاکو نیک خواه معلم باز نشسته بندر عباسی است که هم اکنون در قید حیات  و درروستای ( بلندو ) از توابع بندر عباس اقامت دارند. 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/۸/۱٢
تگ ها :

...و... آرموس

Image and video hosting by TinyPic

آرموس فعالیت خود را به قصد معرفی هنر ناب خطه جنوب آغاز میکند.در این راستا از همه ابزار نوشتاری شنیداری و دیداری بهره می جوید از هر گونه تنگ نظری پرهیز و هر نقدی را پذیراست.حرمت گذارهمه تفکرهاست اما ممکن است در وادی طنزبدور از هجو و هزل واقعیات اجتماعی را به چالش بکشد و به قول بندر عباسی ها چینگ خود را بزند ......با ما همراه باشید.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/۸
تگ ها :