ریشه رادیکالیسم جنوبی و پیامدهای آن

گویند داریوش شاه: مردی (بود)وه یزداته نام ،شهری (است)تاروا نام ازسرزمینی یوتی (یئوتیا)نام درپارس،آنجا می زیست .اودومین باربه (شورش )برخاست.درپارس،مردم را ایدون گفت:"من بردیه ام،پسر کوروش"آنگاه لشکر پارسی که در میهن(پارس) بود ار هر جایی (که) بیشتر بود ،آن از من مهر گسل (شورشی) شد، به سوی آن وه یزداته برفت ، وی شاه شد در پارس(.بند چهل ستون سوم،کتیبه بیستون)

در بند چهل و یکم با گسیل نیرو به مقابله برمی خیزد، در بند چهل ودوم، وه یزداته با شکست به سوی کوه پرگه(فرگ)‌ می گریزد و بالاخره دستگیر می شود ، و نهایتاً در بند چهل وسوم وه یزداته و یاران جملگی در شهر اوودی چینه درپارس بردار کشیده می شوند.

شهر زادگاه وه یزداته "تاروا" اسم خود را بعدها به تارم شهری در مرز شرقی لارستان (شمالی هرمزگان) داده است.

واما یا توئیه که قوم وطایفه وه یزداته به حساب می آمدند.میزان  سرافکندگی و شرمساری آنان از اینجا معلوم می شود که اسم و نشانه های آنان از تمام فهرست های رسمی و آبادانی برداشته می شود ونام آنها به کلی حذف شد.

علت این محروم شدن از تمامی حقوق اجتماعی را می توان از شرح صریح و بی پرده داریوش در کتیبه بیستون برای همگان مطرح می کند، مشاهده کرد.

حقیقت این که در اینجا داریوش هیچگونه کوششی برای پنهان کردن آن نمی کند این است که وه یزداته خطرناک ترین  و سهمگین ترین دشمن داریوش از آب در آمد. هیچ یک از دیگر کسانی که در برابراین مدعی تاج و تخت شاهنشاهی آریامنه ای دودمان هخامنشی در سال بحرانی و سرنوشت ساز 21-522 ق.م برافراشتند به اندازه وه یزداته  برای داریوش دردسر و مزاحمت وخطر ایجاد نکرد.        (جغرافیای اداری هخامنشان نوشته آرنولد جوزف توین بی ترجمه همایون صنعتی زاده بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی)

سلطان ایاز پادشاه هرموز کهنه (مغستان یا میناب) که ازافول قدرت دریایی حاکمان مطلع بود از جورخراج وچپاول حاکمان  جغتایی به تنگ آمد و با جمیع اهالی به جزیره جرون که تنها ساکن ماهیگیری داشت کوچیدند و در اندک زمانی آنچنان به آبادانی کوشیدند که شرحش را قبلا نگاشته ایم .اما این پایان کار نبود،برای استعمارگران کدامین لقمه چرب ترازهرموز بود.فرمانده آلبوکرک مقاومت مدافعین را شکست و جزیره را تصرف کرد اما خواجه عطا وزیر با درایت و قابل پادشاهی هرموز با امضاء معاهده ای هر چند قیمومیت پرتغال را پذیرفت اما همزیستی مسالمت آمیزرابا پرداخت مقداری خراج فراهم آورد ورونق اقتصادی کمافی السابق بود.اما باز هم این پایان کار نبود،در روز دهم فوریه 1622 ق.م پانزده هزار نیروی ایرانی به فرماندهی امام قلی خان با دویست فروند کشتی انگلیسی از بندر عباسیه به سوی هرموز گسیل شدند ، با توافق نظامی وتسلیم پرتغالیان شهر به دستور امام قلی خان به آتش کشیده شد.تعداد دو هزاروششصد پرتغالی ساکن جزیره توسط کشتی های انگلیسی به مسقط منتقل شدند، کلیه نظامیان ایرانی وعرب به دستور امام قلی خان کشته شدند وسرهاشان برای عبرت دیگران به بندر گمبرون فرستاده شد تا در معرض دید عموم قرار گیرند.چهل هزار سکنه هرموز هم سرنوشتی جز فرار وآواره گی نداشته اند،پیتردلاواله هشت ماه پس از فتح هرموز از آنجا عبور کرده و می نویسد"تمامی خانه ها ویران شده اند .کوچه ها وخیابان های شهر به وسیله جویندگان طلا و گنج بکلی از بین رفته اند وازشهرجز ویرانه ای نمانده است."

محمد شاه هرمز وهمسرش ورییس نورالدین قاضی جزیره به اسارت در آمدند.ابتدا به گمبرون وسپس به شیراز تبعید شدند. سرانجام در سال 1039 هـ در شیراز دارفانی را وداع گفت.(تاریخ مهاجرت اقوام درخلیج فارس دکتر محمد باقر وثوقی)

ازهرموز قبلا نوشته ایم .از تارم خواهیم نگاشت. موافقید؟

نمای شهر بندر عباس  در سال 1665 م نقش هلندی

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٢
تگ ها :