از رنجی که می برد

 

در خلاء آوا ومهر

                 خنج میزند بردل

                                   یاد عزیزان

راستی شما

دلتنگ نبودید اگر

        همسایگان دلتان

                   حسن وبامداد

                           رامی وفرهاد

                     بناگاه

                        کوچ بی بازگشتی آغاز کرده باشند؟

مهر در راه است و یاد حسن در این ماه ازهمیشه نزدیکتر.اصلا این ماه راباید به اسم حسن بنامیم همانطور که آن کوچه را بنامش خواندیم . بسیار قلم زده ایم چه در رثایش وچه در سوگش اما آنچه قلمها  به آن نپرداخت رنجی بود که  ستیغ هرکوهی رابه زمین می ساید.رنجی به نام زیستن که ما به آن مبتلا،ولی دریوزانه بدنبالش له له میزنیم ومنت کش هر غلامباره ای که دستارسیادت و داعیه سلطنت در سر دارد(نقل از رامی). بیاد میاورم درآن تسویه جمعی آموزش وپرورش دراوایل ده شصت دوستان واقمارش (اعتماد،سوداگر،پاکدامن ...)هرکدام با پشتوانه ای دستشان به کاری بند آمد.حسن اما دردفترخانه ومحضر کسی مشغول کتابت شد که سلوکش بسی کراهت دارد.تاب نیاورد زورش به خودش رسید و به خیابان آمد، عریضه نویسی اختیارکرد اما سخت جانکاه بودو نحیفش کرد مدتی درشرکت خوش طعم مشغول بکار بود اما دیری نپایید که عدم ثبات کارشرکت اورامجبور به جستجوی شغل جدیدی میکرد.درنامه ای به تاریخ 72.5.3به راقم مینویسد: "میخواستم خواهش کنم مرادر جستجوی کاری تازه :دفترداری،منشیگری،حسابرسی واز این قبیل در صورت امکان در هرموسسه ای یاری نمایید".واین کارهیچگاه میسر نگردید تا او همچنان به اجبار تن نحیف را به خیابان بسپارد وراه خود خواسته اش را مرور نماید .درهمین اثنا خانه اش را بادستان خود واطفالش بنا کرد .چه مرارتها که نکشید و چه بلوکهای سیمانی را بر سینه نفشرد تا در زیر سقفی که خود بر پای داشته بود بیاساید.مرکبش را (موتورسیکلت)که سالیانی راهوارش بود همه میشناختیم ودر گذر زمان کاغذی از اسنادش به جا نمانده بود ولی اگر یارای سخن گفتنش بود چه بسا که بسیاری از اشعار وترانه های حسن را از بر بوده باشد .اما مگر آن مامور ابله شهرستانی دستگاه سرکوب اینرامیدانست؟               اما گلایه اصلی این که دوستان تند خو، منزوی وتلخش میخوانند .کدامین شیرینی رابه او ارزانی داشتیم تا حلاوتش را به انتظار بنشینیم درحالیکه بزرگترن توقعش دیداری وگپ وگفتی در خور بود ".....اما برای من لطف وسعادت بزرگتر دیدار شماست وصحبت از مقولاتی که دوست میداریم"(نامه 76.8.3)

 

 

 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٦/٢٦
تگ ها : حسن کرمی