ناخدای جوانمرد بندرعباسی

 

فرزانه هرمزدیار شهریار

 

 

رادمرد دانش‌دوست و دهش‌پیشه فرزانه هرمزدیار پور شهریار پور بمان از اهالی روستای کوچه‌بیک اطراف یزد در دوران خردی از مهر پدری محروم گردید.
در عین بدبختی و بینوایی به‌همراه زرتشتیان دیگر راه بندرعباس و هندوستان پیش گرفت. با ورود به بندرعباس همراهان که نوایی داشتند، شبانه بر کشتی بخار سوار شده به‌سوی بمبئی حرکت کردند و فرزانه هرمزدیار، یار بی‌کس را با 15 نفر از همراهان دیگر که بینوا بوده و پشیزی با خود نداشتند و به نان روزانه نیازمند بودند در ساحل دریا و شهر غربت سرگردان گذاشتند. در آن زمان فردی از زرتشتیان در آنجا نبود که به‌ آن‌ها پناهی بدهد.
از اتفاق نیک، ناخدایی جوانمرد و پاک‌سرشت در ساحل دریا به‌ آن‌ها برمی‌خورد چون از احوالشان باخبر شده و به‌حال‌اسفناک ایشان آگاه می‌گردد، خون پاک و جوانمردی او به‌جوش آمده، آذوقه‌ی آن‌ها را تهیه و بر کشتی بادی خویش سوار می‌کند.و پس از چند ماه در سال 1247 خورشیدی (1237 یزدگردی) وارد ساحل بمبئی می‌شوند.

 

پارسیان بندر بمبئی چون از پیش‌آمد آگاه می‌گردند ناخدا را تحسین نموده و کردار نیکش را می‌ستایند و پاداش نیکی به‌او می‌دهند و سفارش می‌نمایند در آینده نیز همین رویه‌ی نیکو را جاری داشته و بی‌کسان و بینوایان دیگر را اگر آواره ببیند به بمبئی برساند که بی‌اجر و مزد نخواهد بود. پارسیان، مسافران را پس از پیاده‌شدن به پذیرشگاه برده به دلجویی آن‌ها می‌پردازند.
فرزانه هرمزدیار هنگام خردی،‌ کاری و زحمتکش بود. هشت سال در خانه‌های پارسیان نوکری و پیشخدمتی می‌کرد. بعد به‌فکر درآمد می‌افتد. چون بختش بلند بود کم‌کم کارش بالا گرفت و ثروتمند و بانوا شد و به‌واسطه‌ی تجربه‌های تلخ بینوایی در راه کمک به بینوایان تلاش می‌کرد.

 

 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٤/۳
تگ ها :