نهنگ دریای جنوب

 

نهنگ دریای پارس 

اسکندر از خشکی به سوی شرق لشکر می کشد(334ق.م) ونئارخوس دریانورد را مامور تهیه نقشه های دریایی و زمینی میکند .او پس از ورود به خلیج فارس در نزدیکی میناب بندر الکساندریه را بنا می کند وپس از بازگشت اسکندر از هند  از طریق ولاشگرد درجیرفت به دیدار او می شتابد.استرابو می نویسد:

"........اندکی بعد نئارخوس با ناوگان خود وارد خلیج فارس شد .البته پس از تحمل سختی ها و مشقات بسیار و بر خورد با وال های بزرگ وترسناک.

....بیش از همه نگران وال ها بودند که از منخرین (سوراخهای بینی) آنان آب فواره می زد وانبوه مه که در بیشترراه مانع بود وملوانان آز آنچه در اطرافشان می گذرد با خبر باشند.ملوانان چون از علت مه آگاه نبودند به وحشت افتاده بودند اما راهنمایان ناوگان خبر دادند که حیوانات دریایی باعث بوجود آمدن مه می شوند و با نواختن شیپور وطبل می توان آنها را فرار داد .آنگاه نئارخوس ناوگان را به سمت وال ها ،که مانع از پیشرفت او بودند ، هدایت کرد وشیپورها را به صدا در آورد.گویی برای نبرد دریایی صف آرایی کرده بودند .آما آنها اندکی بعد دور شدند."(جغرا فیای استرابو ترجمه همایون صنعتی زاده نشر بنیاد افشار)

 

نادر افشار پس از سرکوب افغانها در اصفهان وتاراندن آنان از شیراز در می یابد سران افغان از طریق دریا به هند گریخته اند.دونفررا مامور رساندن پیامی به محمد شاه گورکانی پادشاه هند میکند که از پذیرفتن افغانها حذر کند یا منتظر عواقب نافرمانی باشد.مامورین نادر پس از دو ماه توقف در بندرعباس با کشتی مسقطی عازم هندوستان میشوند که کشتی با حادثه ای غرق وکشتی والندسیه انگلیسی آنها را از آب گرفته به سورات میرساند.

عبدالحسین صنعتی در رمان تاریخی نادر فاتح دهلی می نویسد:

"......اتفاقا باد مساعدی می وزید وبادبانها کشتی را چون بادبادک اطفال که در هوا طیران نمایند از میان امواج میگذرانید. کشتی از ساحل دور میشد وروز به آخر رسیده وتاریکی بر همه جامسلط می گردید دیگر اثری از بندرعباس وخانه های گلی وحتی روشنی آتش و جراغهای بندر دیده نمیشد.دراین هنگام فریاد یکی از مسافرین که عقب کشتی ایستاده بود بلند شد وهمه را متوجه خود کرد سپس نهنگی را را که سر در عقب کشتی گذارده بود نشان داد .فی الواقع حیوان عجیب الخلقه ای که از گرسنگی بستوه آمده یا هوس شکار آدمیان را کرده با دهانی باز دیده می شد ناخدا گفت که این حیوان ماهی آدمخوار نام دارد ،هیچ اسلحه ای به بدنش کارساز نیست وتاطعمه ای به او ندهیم دست از سر ما بر نمیداردوای بسا خودش راجلوی کشتی قرار می دهدوبقدری بزرگ است که اگر کشتی با او تصادم کند می شکند.لحظه به لحظه دهان ماهی آدمخوار بازتر میشد وحتی آنقدر سرش را از میان آبها بیرون آورده بود که به لبه کشتی می رسید ودندانهایش که هر کدام مانند خنجری تیز ونوک برگشته بود بخوبی دیده می شد . بخار دهانش آنقدر تعفن داشت که همه را بستوه آورده بود."......

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٦
تگ ها :