کورموس

دشت کورموس

گابریل آلفونس پزشک ، جغرافی دان و محقق اتریشی به همراه همسرش در ابتدای سده اخیر سه بار نقاط مرکزی و شرقی ایران را پیمود .هدف اصلی او پیمایش مسیرهای سفر مارکوپلو وتجربه اندوزی مجدد بود.اودر یکی از سفرهایش از تبریز(تاواریس)به نقاط مرکزی ایران می آید و از طریق کرمان جیرفت و ولاشکرد خود را به میناب می رساند که به روایت مارکو پلو کورموس (هرمزکهنه)خوانده میشد .تصویر او از پنجشنبه بازار:

درآنجا  از اطراف و اکناف مردم بدوی چادرنشین گرد هم می آیند چه از کوهستان چه از دشت ،بلوچ ها با لباسهای رنگارنگ بشاکردیهای ژنده پوش ،مردم آراسته و جدی رودان و رودبار. به خصوص سبدهای زیبا آنجا عرصه می شودو....

پنجشنبه بازار میناب درحدود90سال قبل سال( 1308)گابریل آلفونس

از آداب و زندگی مردم می نویسد:

ازخرما شراب تهیه و آن را با ادویه مخلوط می کنند. شرابی است بسیار خوش طعم ولی باعث اسهال در شخص تازه وارد می شود. اما برای دیگران بسیار بهداشتی است وآنها را عضلانی می کند . نان و گندم و گوشت در کورموس افراد سالم را بیمار می کند و فقط بیماران آنرا می خورند . غذای گوارا برا اهالی ،ولی غیر قابل تحمل برای اروپائیان ، عبارت است از ماهی نمک سود تُن ،خرما ،سیر و پیاز.

اوسپس از راه دره گنو به سوی شمال یعنی سرزه ،چاه ماکو ،سعادت آباد.تارم و سیرجان می رود.

کاروانسرای گنو در جوار آبگرم گنو حدود 90سال قبل .آلفونس می گوید یقیناًمارکوپلو در این کاروانسرای عهد سلجوقی اقامت داشته است.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٤/۱٧

انتخابات بندرعباس

انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی،اولین دوره انتخاباتی بود که بعد از سقوط رضا شاه واشغال ایران به دست متفقین انجام پذیرفت.این انتخابات،در حالی انجام می پذیرفت که کشور در شمال وجنوب،تحت نفوذ دولت های شوروی وانگلستان بود وسیاست های مداخله جویانه این دو کشور در ایران،سیاست داخلی وحتی انتخابات را نیز تحت الشعاع قرار میداد.درانتخابات دوره چهاردهم،با توجه به اسناد وگزارش های بر جای مانده،علاوه برخواست محمدرضا شاه ، دخالت های دول شوروی وانگلستان در راهیابی نمایندگان متمایل به این دو دولت به مجلس ، تاثیر گذار بود.

بندرعباس از جمله شهرهایی به شمار می رفت که درجریان انتخابات چهاردهمین دوره مجلس شورای ملی،متاثر از اختلاف نظر بین شاه وانگلستان بود وگزارش هایی مبنی بر تخلف از سوی فرمانداری بندرعباس،درحریان بررسی صحت انتخابت درمورد این شهر به مجلس رسیده بود.

                                                عبدالله گله داری

نماینده ای که دردوره چهاردهم از بندرعباس به مجلس راه یافت .عبدالله گله داری بود که دررقابت با مصطفی مصباح زاده ، توانست کرسی مجلس رابه دست آورد.

مصباح زاده با وجود اینکه بنا بر گزارش های موجود ،ازسوی شاه شفارش شده بود،دراین دوره دررقابت با خواست انگلستان مبنی بر انتخاب عبدالله گله داری،نتوانست موفقیتی به دست آورد.

مصباح زاده در کارزار انتخاباتی در کنار بزرگان میناب :ازراست علی جلال - میرزاجواد احمدی - ابوطالب جمشیدی -محمد نور آذری -میرزا احمد احمدی - دکتر مصباح زاده -سید احمد بنادره و...... در سال 1322

مصباح زاده که دارای دکترای حقوق از فرانسه بود وروابط حسنه ای نیز با محمد رضا شاه داشت بار دیگر دردوره پانزدهم در انتخابات بندرعباس شرکت نمود وتوانست به مجلس راه پیدا کند.

بازدید مصباح زاده و هیئت همراه از پنجشنبه باز میناب 1322

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱۱

تصاویری از بندرعباس قدیم

دکتر جمشید صداقت کیش درکتابی تحت عنوان تصاویر فارس قبل از پیدایش دوربین عکاسی باچاپ تصویر گراور هرمز در1507میلادی مینویسد :"این تصویر قدیمی ترین تصویر کشیده شده از ایران است".سپس با درج تصاویری از سده 1700میلادی که عموما از سفرنامه های اورژن فلاندن و تاورنیه اقتباس گردیده به برسی می پردازد.

هرمز1507میلادی

همانقدر که فارس در درجه ای از اهمیت تاریخی قراردارد بندر عباس وهرمز نیز در درجه اولایی از موقعیت واهمیت قرار داشته است  وتصاویر فراوانی در متون وموزه های معتبروجود دارد منتها خرمابرنخیل و دست ما کوتاه.

 

کشتی بریتانیایی در تهاجم به بندرعباس

 

دورنمای بندرعباس1884برروی چوب توسطBarda

بندرعباس1790میلادی

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٢/۱٦

چراغ ، خانه ،مسجد ................

 

روزنامه شرق:سه شنبه نهم آذر 89

پروژه 700 میلیاردتومانی ایران در نجف

"ایران برای ساخت (صحن جامع حضرت زهرا)در حرم حضرت علی(ع)درنجف 700میلیارد تومان هزینه میکند.به گزارش فارس معاون اجرایی ستاد بازسازی عتبات عالیات اعلام کرد زیربنای این صحن 220 هزارمتر مربع است."

پس آن مثل معروف کجا مصداق دارد.

اینجا بندرعباس است و مردمانی که خشکسالی در روستا آب را و سپس نان را از آنها دریغ کرده وبه اجبار به حاشیه شهر کوچیده اند.

 

حاشیه بندرعباس

 

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/٩/۱۳
تگ ها : بندرعباس

نوروز 89

از آنجا که تا بحال توجه نوشتاریمان به جنوبی ترین بخش استان یعنی هرموز بوده در سال جدید تصمیم بر آنست که به سایر نقاط استان نیز بپردازیم.

 روستای گیس از شمالی ترین سرحدات استان هرمزگان است که باهمجواری دو استان فارس وکرمان از وی‍‍ژگیهای منحصری برخوردار است از آداب وفرهنگ تا بافت اقامتی جالب که گذر انسان کوه نشین به دشت  به عینه در اینجا قابل مشاهده است تا یکی از زیباترین چشم اندازهای بی نظیر طبیعی نادر که نمی دانم اهمیت علمی آن درمعرض دید مطلعین قرار گرفته است یا نه؟. 

(جهنم گیس)

چاله منظمی که در عکسها مشاهده خواهید نمود یقینا محل برخورد شهاب سنگی است قدمای آنجا زمان برخورد را بیاد نمی آورندوفقط میدانند که این گودال ‍‍ژزف تر ازاین  بوده که بعلت همجواری با کوه سیلابهای زیادی در آن نفوذ کرده و از عمق آن کاسته اند.

چشم انداز روستای قدیم وقلعه ای که در دل کوه است

دورنمای محل برخورد احتمالی شهابسنگ

نمای نزدیک

نمای نزدیک

سنگهای دگرگونی چند رنگ وزیبای اطراف که حاصل برخورد شهابسنگ میباشند

نمای گوگل ارت جهنم گیس

ایکاش عکاس خوبی بودم .

  

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱/۱٦

تقسیم ثروت

درسال 1271میلادی(  650ه- ش)مارکوپولو سیاح ایتالیایی با عبور از نخلستاتها میناب وبشاگرد ، زندگی آن روز را به تصویر میکشد.تقریبا همان تعریفی که بیش از تولد مسیح هنگامی که اسکیلاکس دریانورد هخامنشی در خلیج فارس بادبان نیروی دریایی را برافراشته است.

آلفونس گابریل در سال1929میلادی( 1308ه_ش) بدنبال رد پای مارکوپولو همان مسیرها را می پیماید وتعجب انگیزترین بخش مسافرت خود رامشاهده بخش بشاگرد می داند.

اما یک سوال تکراری-  علت عقب مانده گی نواحی جنوب چیست؟آیا فقر منابع است یا سو مدیریت؟ در جایی خواندم حقوق ماهیانه مدیر کل یکی از ادارات در بندرعباس  هشت میلیون تومان می باشد.حال خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٤

روسیاه

کودک که می شوم

         می بینم

لولوهای پشت پنجره

          آنقدر سیاه نیستند که روی من

    وقتی که می بینم

              کودکان گرسنه

  نان را بزرگتر می نویسند.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٠

خارپشتها وآدمها

خارپشت ها وآدمها

گروهی خارپشت در یک روز زمستانی تنگ هم جمع شدند تا از گرمای یکدیگر بهره بگیرند وازسرما در امان بمانند .اما خیلی زود تیغهای یکدیگررااحساس کردند واز هم فاصله گرفتند.از آن زمان هرگاه نیاز به گرما آن هارا به سوی هم میکشاند٬درد تیغ هاتکرار میشد٬به گونه ای که میان این دو ناخوشی در کش وقوس بودند.تا آنکه سرانجام حد میانه ای پیدا کردند که درآن تحمل وضع موجود به بهترین نحوه امکان پذیر بود. نیاز به مصاحبت هم خلاٴویکنواختی درونی مایه میگیرد٬آدم ها رابه سوی هم می کشد٬اما بسیاری ویژگی های ناخوشایند وعیوب تحمل نکردنی شان آن ها را از هم میگریزاند.ادب و نزاکت آن فاصله ی معقولی است که آدم ها سرانجام کشف می کنند ودر سایه ی آن مصاحبت امکان پذیر می شود.از این رو در انگلستان به کسی که چنین فاصله ای را رعایت نمی کند٬می گویند.keep your distance! البته رعایت این فاصله موجب می شود نیاز به گرمای یکدیگر به طور کامل ارضا نشود٬اما درعوض نیش تیغ ها را هم احساس نمی کنند. اما آن کس که به قدر کافی از گرمای درون برخوردار است٬ترجیح می دهد از مصاحبت کناره بگیرد تا نه دیگری را بیازارد ونه آزرده شود.

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٤/٢٠
تگ ها : بندرعباس ، هرمز

خاک جنوب

                                                     خاک جنوب

حتما ازگیرایی خاک جنوب وصفها شنیده ایم که دامنگیر هرمهاجری شده وساکن ابدی این مرز وبوم میگردد.وآنچه فراموش شده است فراخ دستی وگشاده رویی ساکنان این خطه است وگرنه خاک جنوب املاحی به مانند دیگر خاکها دارد.درفارسنامه ناصری میخوانیم:

((درسال780واند٬سلطــــــان محمودشاه بهمنی٬پادشاه مملکت دکن هندوستان از خواجـــه حافظ(علیه الرحمه)خــــواهش  مسافرت به هندوستان فرمودونقدوجنس فراوان برای خواجــــه فرستاد٬خواجــــته قروض خود را ادا کرده٬تدارک سفررا دیده٬روانه مقصد گردیدوچون به جزیره هرموز که در جوار بندرعباس است٬رسید٬برکشتی نشست وهنوز راهی نرفته٬موجی برخاست وخواجه وحشت  نمود وبه همراهان گفت٬بعضی از نفایس من درجزیره بماند٬باید بروم وآنها را بیاورم٬چون عود به جزیره نمود٬راه شیرازراپیمودواین غزل را فرمود:

      دمی با غم بسر بردن جهان یکسرنمی ارزد                       به می بفروش  دلق ما کز این  بهترنمی ارزد

        شکوه تاج سلطـــانی که بیم  جــــان دراو                  کلاهی دلکش   است  اما  به   درد سر   نمی ارزد
        دیــار   یـــار  مردم  را   مقید   می کند                    چه جای فارس کاین محنت جهان یک سر نمی ارزد
       بسی  آسان  نمود  اول غم  دریـا  به  بوی                غلــط گفتم که هرموجش به صد گــــوهر نمی ارزد
      برو گنــج قنـاعت  جوی  وکنــج عــا فیت                 که  یـــک  دم  تنگدل بودن  به بـحر و بر نمی ارزد
      چو "حافظ" در قنــاعت کوش و از دنیا                    که  یـک جـو منـت دونــان به صد من زر نمی ارزد
××××××××
     وبعد از مدتی از شیرازبه شهر یزد برفت و والی رامدح گفته٬خیری ندید٬ این غزل را فرموده٬عود به شیراز نمود:
            خرم آن روزکزایــن منزل ویــران بر                           راحت جـان طلبم وزپی جانـان بروم
          چون صبـا با دل بیمارودل بی طـاقت                              به هواداری آن سرو خرامـــان بروم
          دلم از وحشت زنــدان سکندر بگرفت                            رخت بربندم وتا ملک سلیمــان بروم
         درره اوچوقــــلم گر به سرم باید رفت                             با  دل دردکش و دیده گریـــان  بروم
         نذرکردم که گر این غم بسر آید روزی                            تا درمیکده شادان وغزل خوان بروم
        به هواداری او ذره صفت٬رقص کنــان                            تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
         نازکان راچو غم حال گرفتاران نیست                             ساربانا مددی تا خوش وآسان بروم
          ور چو"حافظ"نبرم ره زبیابان بیرون                            همره کوکبـــه آصف دوران بــروم

 در کتاب لغت٬"یزد"را "زندان سکندر"وفارس را "ملک سلیمان"گفته اند وچون سلطان جزیره هرمزازسوءًًسلوکوالی یزد با حافظ مطلع گردید٬مبلغی نقد ومقداری جنس برای خواجه فرستاد چنانکه فرموده است:

         شاه هرموزم ندید وبی سخن صد لطف کرد                    شاه یزدم دیدومدحش گفتـــم وهیچــــم نداد

         کارشاهان این چنین باشد توای"حافظ"مرنج                   داور روزی رسان توفیق نصرت شان دهاد

 وخواجه حافظ(علیه الرحمه)مسافرتی جز به جزیره هرموز وشهریزد نفرمود ودرشیرازوفات یافت .))

 اما درمقابل سلیمی جرونی ( بندرعبــاسی )سراینده ی مثنوی شیرین وفرهاد درقرن هشتم هجری چندی ساکن شیراز بوده است.به رغم ستایش از زیباییهای مناظر دلفریب شیراز،کم لطــفی والی شهروتهــیدستی  وفقروبی حوصلگی وکم فروغی غروب عمر،  سبب می شود که سلیمی زبان به گله گشاید و از سردی ایام ناله سر دهد :

 من این شیرازکالحق همـچو او شهر                            عـدیلش نــیست نه در بــر و نه بحر

 به خوبی رشـک فردوس برین است                            ســـوادش نـور چشــم حورعین است

(( مصلایش )) ز جـنت خوشتر آمد                               کــه ((رکن آباد)) ش آب کوثـر آمـــد

  بـــبیند هـــر که او را دیــده بازست                       که سروش همچوطوبی سرفرازاست

 از باغش به ((جنت))هست مشـهور                              که هـم غلمــان درو بـینی و هـم حور   

 گرش خوانی بهشت عدن دان راست                   که هم رضوان وهم فردوس درآنجاست                                                              

کســی کــانجا رســد از هــفت کشور                              ز حــیرت گـــویدش (( اللـــــه اکــبر ))

 چنین جایی که مثلش در جهان نیست                            مـرا ایــنجا حــضوری آنچـــنان نـیست

 چــنین جــایی کـه آمد رشــک گــلشن                             به هـر کس باغ و زنــدان است بر من 

 چـراکــز من بـه سـر شـد روزگــاری                              کـــه از وی نــامـدم در دل قــــــراری

 روم زیــنجا کــــه ایــنجا بــودنم بس                         چــرا کــاینجا نــدانــد قــــدر مـن کس                        

 رسا نیدم در اینجا عـمـــر با شـصت                             کـه کس از مــــهر با من در نـپِِیوست

 زبســـتان هایش کــــــاید حســــیبی                            نگشــتم شـرمسار از کس به سـیبی

 زمســـتانش که گــفتن آیـدم شــرم                                نگشت ازآتش کس دست من گرم

 زتابستانش اگرمـــردم به صد تاب                                 زکس هرگـــــــز ندیدم شربتی آب

 توخودانصاف ده کاینـــجا چه پایم                                   که سرماراوگرما رانشانم...........

 روم جایی که برچشمــــــم نشانند                                 مرا وشعرمن قدرش بدانند..........

 اگرچه اندرین شهر زبـــــــون گیر                              مرا نی شه نـــــــوازش کرد نه میر

 ولی امیــــد می دارم که ایـــــــام                                   برآرد زین سخن درعلمـــم نــــام

     پدید آیـــــــد مرا گــوهر شناسی                             کزو برجــــان من آیـــد سپاسی

  قضاوت با شماست .

  
نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/۳/٢٦