نقبی به تاریخ

حرمسرای فتحعلی شاه

 

 

سعید نفیسی در کتاب تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران چاپ مروی1368صفحه 2 مینویسد:

 "یکی ازدشواریهای بزرگ فتحلیشاه در فرمانروایی نفاق وچند دستگی شگفتی بود که در خانواده اش برقرار بود.تاجایی که اسناد تاریخی آن زمان گواهی میدهد وی خانواده ای تشکیل داده است که درتاریخ هیچ کشوری درهیچ زمانی آنرا نمی توان یافت.

سپهر که خود درجوانی معاصر وی بوده درناسخ التواریخ158زن اورانام میبرد ودرباره فرزندان وفرزندزادگانش چنین مینویسد:از روزی که پادشاه بحد رشدوبلوغ رسیدوبا زنان مضاجعت توانست کرد وفرزندآورد تااین وقت که بجهان دیگر شتافت از چهل وهفت سال افزون نبود در این مدت قلیل از صلب پاک او دوهزار تن فرزندوفرزند زاده بعرصه شهود خرامید و بیشتر ازایشان هم در حیات او وداع زندگانی گفتند وتا این زمان که پس از وفات او بیست ویک سال سپری شده اگر فرزند وفرزندزاد گان آن پادشاه را شمار کنیم عجب نباشد که با ده هزارتن راست آید. لکن راقم این حروف مردگان ایشان را رقم نکند و نبیره فرزندان را که نسبت بآن شهریار بطن سیم باشند نام نبرد  بلکه فرزندوفرزند زادگان را که هنگام وفات شهریار زندگانی داشتند برنگارد.همانا دویست وشصت تم پسرودختر بی واسطه از پشت پادشاه بادیه آمد ویکصد وپنجاه ونه تن ازایشان در زمان حیات پدر بمردند ویکصد ویک تن مخلف ماندند.ازین جمله پنجاه وهفت تن پسروچهل وشش تن دختر بودوازپسر زادگان پانصدوهشتادوهشت تن فرزند بجای ماندواین جمله دویست ونودوشش تن پسرونودودوتن دختر بودند.واز دختر زادگان نودوهفت تن بجای بود وازین جمله چهل وهفت تن دختر بود .پس معلوم شد که هنگام بیرون شدن از این جهان آن پادشاه را هفتصدوهشتادوشش تن فرزند وفرزند زاده گا نی داشت."

تقریبا درهمین اوان حدود 1840 میلادی یا کمی بیش وکم در اروپا جیمز وات ماشین بخارش راساخته ،برادران رایت در صدد ساخت هواپیما بودند ،کارل مارکس یک سال تمام از کتابخانه سلطنتی انگلیس بیرون نیامد تا رساله کاپیتال را به اتمام برساند ووووووووووو

 

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
سید مجید

موفق باشی همه تن ناله و هجران، همه جا چشمۀ جوشان، چه غم از دیدۀ گریان، اگر آن یار بیاید، دل یاران برباید، دیده از غم بگشاید اگه دوست دارید ادامه این نثر موزون رو ببینید به وبلاگ من بیاید

علیرضا دوراندیش

سلام "اهالی" جان...سلامت باشی به تصادف و در نتیجه "وب" گردی وبلاگ شما را یافتم و خواندم و بهره بردم...آفرین بر شما...خصوصا حقایق تاریخی... من "منوجانی" ام...جایی در جغرافیای متروک این دیار که مردمانش مثل "اهالی گمبرون" زندگی می کنند و "گرمای" آفتاب و "شرجی" خلیج فارس تن آنها را هم می نوازد...اگر مایل بودی سری بزن...به هردو :عجالتا وبلاگم و بعد خانه و شهرم... اگر اجازه دادی شما را "لینک" کنم...من 12 سال بندر زیسته ام و با بندر و بندری آشنایم...چه خوب!